حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

 

کودک و مادر

1

نه بادی نه  ابری

نه بارش بارانی

آسمان آبی تر از همیشه

به زمستان  لبخند زده بود!

2

کرکس ها هم حوالی محشر-

 این صحرای بی علف !

صدای شیون و بهت کودک تنها

اشک جاری ایام شده  بود   

3

به تشییع غریبانه زنی رفتم

که تسلیم بی مراوده مرگ شد

از شروه سوزان بادهای  موسمی

هم گریزی نیست

گویی هیچ جای این دنیا نه ایستاده ای

باید رفت  

دور از توجیه

امیدی دور یا نزدیک

ترنم اشک

منطق  ریاضت وتردید

در پیچ بی اعتماد هر روزه

مویه محض 

بر همین هستی پوچ

4

شاید از ریز ریز این خاکبادهای

بی فصل و بی زمان

مفری بجویی

تا ناکجای خاموش شاید ستاره ای

یا شهابی که پرپر شد

مثل کولی و کوچ

5

زمزمه کن!

مرغک تشنه

 آخر آواز را

خواب پرواز را

6

سلام بر این همه افعال منفی

کج راهه تسلیم

سمفونی بی رقیب قضا و قدر

7

نمی دانی در چاه جهان

چه آوازی بخوانی

تا صدای شقاوت سنگینش

حزن بی قیمت  آدمی باشد

8

کلمات  کور سوی تسلی غربتی

 بی واهمه  را تکرار می کنند

بادها ترتیب زمخت خاکها را آوار

تا به آنی  

کومه ای بلند از خاک فقط!

پشت ضخامت دیوارها ی جدایی بروید

9

مادر که مرده است

کودک بی حوصله از مدرسه

 کتاب ودرس

خانه و خاک

به کوچه بن بست  نگریست

و انتظار مادری

که نبود!

ماهشهر زمستان 1388 علی ربیعی(ع-بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

آلبر کامو مفسر زندگی!

دوکتاب هستند که همواره کامو را برای خواننده درخشانتر بیان می کنند بیگانه و افسانه سیزیف ...او در ابتدای کتاب افسانه سیزیف می نویسد "تنها یک مسئله فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد، در واقع پاسخ صحیحی است به مسائل اساسی فلسفه. باقی چیز‌ها مسائل بعدی و دست دوم را تشکیل می‌دهد"،بیگانه نیز رمانی ست که افسانه پوچی آدمی را در میان آدمیان و در میان جهان می سراید از لحظه ای که نطفه ای بیش نبوده تا آنگاه که در میان هیاهوی اطرافیان به پایان می رسد و بدرقه می شود با مورسوی بی تفاوت که نه از مرگ مادر متاثر است و نه از قتل کسی که فقط دوست ندارد زنده باشد و فکر می کنیم در لحظات بسیاری همه ما به نحوی این بی تفاوتی را داشته ایم و درک کرده ایم و در پاسخ احساساتی را با گفتن هیچ به اتمام رسانده ایم حتی اگرخواسته ایم لذت بخش ترین لحظات را در زندگی تجربه کنیم همه زندگی مورسو حال و هوای تجربه های ماست که نویسنده موجز و موثر بیان می کند زیرا زمانی که آن قدر آزادی داریم که می فهمیم در قفس بسته جهان هستیم اما در عین حال آن قدر آزاد نیستیم که بتوانیم از وضعیت موجود خود فرار کنیم و لذا هیچ وضعیتی ناامیدی را بهتر از بیگانه مورسو پاسخ نمی دهد و جالب اینکه خواننده با لحن خونسردانه و غیر دوستانه مورسو احساس همبستگی می کند

همه ما بارها این جمله اغازین رمان بیگانه را تکرار کرده ایم "امروز مادر مرد شاید هم دیروز نمی دانم  " گویی نویسنده ما را به نوعی سقراط وار به استقبال مرگ می برد و در این میان بزرگترین ارزویش حضور هرچه بیشتر مردم در پای چوبه دارخویش است و زیر لب تکرار می کند مثل اینکه خشم بیش از اندازه مرا از درد تهی و از امید خالی ساخته است در هر حال تحمل کردن مشکلات زندگی در اثاز کامو برجسته است او اعتقاد دارد اگر یک گناه در زندگی وجود داشته باشد آن گناه امید به داشتن یک زندگی دیگر و فرار از زندگی فعلی خواهد بود و نه ناامیدی از زندگی .... فلسفه پوچی کامو و مکتب فلسفی بر امده از آن که برخواسته از شرایط جنگی و سپس صلح مسلح اروپا بود و بر اعتبار وجودشناسی بر ماهیت انسان حکایت داشت هم جنبه استیصال روشنفکران فرانسوی بود و هم راهی بود برای همه اهل اندیشه که در آن فضای ملتهب راحتتر زندگی کنند و از مواهب طبیعت چون افتاب و درخت و دریا لذت ببرند چنانکه کامو بی انکه دلیلی بخواهد از تابش بی دریغ آفتاب لذت می برد و افتاب برای او بمثابه عنصری که با وی مراوده دارد و اثرش را با همه وجود درک می کند و لذا در آثار کامو نقش آفتاب جان بخشی واضحی دارد و نویسنده گاهی که خسته می شود به آفتاب پناه می برد....... .........از مقاله کامو مفسر زندگی علی ربیعی(ع-بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

در آغاز نوروز،در آغاز بهار

آرزو کنیم بیمارستانها از بیمار تهی شوند

زندانها از زندان،قلب ها از نفرت

و ستمگری در خیال تاریخ هم بمیرد

باور کنیم جهان برای هیچ کس تنگ نیست

و سفره خداوند هم بر روی هیچ کس بسته نیست....علی ربیعی(ع - بهار)

سروده جلوه نوروز در بزم سحر

بازهم تکرار سبز روزگار

بازهم پروانه های بی شمار

بازهم رقص پرستو عطر گل

باز هم تا کهکشان بوی بهار

 

دست در دست هم و آدینه ها

خلوت ایّام با  سبزینه ها

شکل  هر لبخند تندیس  گل است

گل به تعبیری  صفای سینه ها

 

دشت ها در‍سـِحــْر نور افتاب

می پرند پروانه ها با آب و تاب

زندگی  با شهد زیبایی قرین

فصل مستی آمده ست اینک شتاب

 

کوچه ها چون  باغ ها یی از بهشت

از همین آیینه ها باید نوشت

عشق ها چون عادت دیرینه اند

از تو می گیرند سراغ سرنوشت

 

 

جلوه نوروز در بزم سحر

بلبلان از قمریان آشفته تر

هرکسی از باغ می گیرد سراغ

با شکوه است این جهان سبزتر

 

می توان تا عمق اکسیژن دوید

می توان خورشید را زیبا کشید

می توان در انتظار اسمان

ابرهایی هم به رنگ گریه دید

ماهشهر اسفند 1387 علی ربیعی(عل - بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

***استیون هاوکینگ قهرمان دانش و امید به زندگی دنیا را به خود وا گذاشت و رفت...یادش جاودانه باد***

مارک تواین رنج بدست آوردن ثروت!

"ما در این سرزمین از وجود سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار، آزادی بیان و احتیاط لازم برای اینکه از دوتای اول هرگز استفاده نکنیم! "مارک تواین

احتمالا همه ما در این چند نسل یعنی ازاواخر  دهه 30تا هم اکنون شاهد و ناظر و خواننده  قصه شاهزاده و گدا اثر مارک تواین به ترجمه درخشان محمد قاضی فقید بوده ایم و به یاد داشته ایم که این مترجم با وسواس و شوری وزین به جهت روشنگری و اعتلای فرهنگ عمومی چه رنج ها که به پای این درخت تناور نکشیده است  ! زیرا که در سالهای دور به عنوان کتابخوانی ،این کتاب نیز معیاری بود برای کتابخوانان زمانه همچون دون کیشوت سروانتس یا آثار بالزاک و رولان و امیل زولا ، بگذریم از نام ها و یادهای ان همه نویسنده انساندوست  شرق و غرب همچون تولستوی و چارلز دیکنز و مترجمین خبره با سبک و سیاق ویژه که کم از قصه های شیرین مادر بزرگهای ما نبودند تا شبهای سنگین ودیرپای سرد و بارانی سبک و زود گذر طی شود  و بعد همه ما منتظر که شب های زمستانی را در آغوش عروسک های نازنین آن قصه های خیالی  فرو رویم تا به خواب های طلایی رسیم ،که از نداشته ها ی بشر همچون عشق و آزادی لبریز بودند.

  به همین علت آن روزها به تعبیر فروغ که همه رفتند ، ما قصه شاهزاده و گدا را از بر می شدیم به گونه ای که هر آن در پوست یکی از قهرمانان آن  فرو می رفتیم آن قهرمانان خوش جنس و بدجنس به ما یاد اوری می کردند که مسیر زندگی در هر صورتی پیچیده و سخت است و راه رسیدن به حقیقت وسعادت ناهمواربویژه با حلاوتی که ترجمه قاضی داشت و رنگ زندگی را به کلمات می داد . رنج تنهایی شاهان و شاهزادگان و بیچاره گی و درمانده گی گدایان و دریغ از ان همه افسانه ها همچون سلطان و شبان ما که در فرهنگ عامه به شنونده و بیننده توصیه می کرد که به چه انتخابی دست بزند.

بگذریم علیرغم آن همه قصه های متلون در عالم کودکانه ، شفاهی و کتبی ملی و جهانی ...شاهزاده و گدا چیز دیگری بود داستانی که با تغییر دو شخصیت متعارف شروع می شود یعنی شاهزاده  ادواردو تئودورشاه آینده انگلیس که دوست دارد در هیئت گدایی فرو رود  و تام کانتی فقیر بر عکس شاهزاده می شود فصلی از زندگی  که فقط با تعویض لباسهای دو نوجوان  آغاز می گردد و اصل ماجرا ریشه در نارضایتی هر دو طرف از وضع موجود خویش دارد وآنگاه نیاز دست یازیدن به  تجربه های تازه که شاهزاده می خواهد آزادی را تجربه کند شاید به خوشبختی رسد و تام بدنبال امن و اسایش که شاید کلید خوشبختی باشد و کلاّ مثل همه ما بدنبال نداشته ها می رویم که داشته ها هیچ گاه آدمی را سیراب نمی کنند.

همچون روزگاری که گوش جان می سپردیم  به قصه های عامیانه دوره گردانی چند ،که از برای امرا معاش قصه دار و ندار راتعریف می کردند و حتی لالایی های مادرانه که باز هم  دور همین تم و موضوع دار و ندارمی چرخیدند.

باری من فکر میکنم این قصه شاه و گدا مثل افسانه آفرینش در فرهنگ همه ملل به نحوی انعکاس داشته زیرا تاریخ بشر با پدیده ثروت و فقر عجین شده است بگونه ای که نمی توان شرحی بر این حکایت دردناک نوشت هرچند تلاش و راه جویی همه مکاتب زمینی و اسمانی در جهت حل مصائب رنج های طبقاتی بشر چون همیشه تاریخ راه به جایی نبرده است. و مارک تواین هم خواسته است با قلم طنز پرداز خود شکلی رئال و مدرن به این قصه آشنا  بدهد شاید به این تراژدی غیر قابل حل در جهت ملاطفت و عدالت جوامع از طریق مساعدت ادبیات ! پایان دهد .

...برای نمونه در جایی از قصه می خوانیم "از طرفی شاهزاده پذیرفت که یک پادشاه باید پیش از دیگران به قانون احترام بگذارد چنانکه مایلز هندن شوالیه شریف از تئودور جوان می خواهد که او باور کند پادشاه انگلستان است "...شخصیت های مارک تواین همه از عجایب ساخته ذهن یک بشرند با رویاهای اختصاصی آفریننده بعلاوه طنز پردازی هایی که شائبه عدالت و آزادی را نیز در روال جاری خود دارند.

تیپ ها و کارکتر های باور پذیر این قصه و بلکه هم همه قصه های تواین بعد از پردازش های استادانه ، در ذهن انسانهایی که تعلق تاریخی دارند ماندگار می شوند و این از ویژگیهای مهم نویسنده ای بزرگ چون مارک تواین است که می تواند در آثارش عجایبی انسانی خلق کند تا نسلهای بسیاری از کودک و پیر را به فکر وا دارد که از ابتدایی ترین اصول نویسنده گی ست.

و از طرفی تام کاتی گدا  که حالا یک شاه است متوجه می شود ..عشق به  قدرت و جاه طلبی چگونه قلب را به آهن پاره ای مبدل می کند و روح را به پلیدی می کشاند تا جاییکه انسان عزیزترین موجود را که مادر باشد نمی شناسد. چنانکه  تام کانتی یا شاهزاده  مبدل  دچار عذاب وجدان می شود "لذا از خداوند خواست که اورا از اسارت قدرت رهایی دهد ". فلاش بک های متوالی زندگی بین این دو در حالت های مختلف باعث شده است  تا روابط اجتماعی انجا که پای قدرت در میان است دستخوش تغییرگردد و در نهایت این ادبیات است که از همین روش در جوامع غربی باعث تلطیف قدرت وروابط اجتماعی منبعث از آن می گرددد ...چیزی که در شرق اتفاق نیفتاد و همیشه اندرونی ها در استبداد شرقی از دید مردم عادی و عامی پنهان ماند.

برعکس غرب توانست با استعانت از ادبیات چهارچوب های خشک را بشکند و در دیوارهای قدرت روزنه هایی جهت دید عموم بگشاید اما ماجرای شاهزاده و گدای مارک تواین با طنزی قوی و در عین حال ساده انگارانه و با شخصیت های نمونه که در جوامع آن روزهای انگلیس بسیار مشاهده می شد همچون شوالیه ها ی نجات بخش تا لات های خیابانی زوایای پنهان زندگی دربار را برای مردم و عوام را برای شاهزاده اشکار کند و البته نباید از این بگذریم که نثر قوی و قلم شیوای مترجم و نویسنده ارجمند و انسان دوست محمد قاضی باعث می شود که این کتاب در چند دهه اخیر از کتابهای پر خواننده باشد و بالطبع در شکوفایی ترجمه به فارسی همچون دیگر ترجمه های ایشان نقش بی بدیل خود را بازی کند.هرچند شهرت و موفقیت مارک تواین با کتاب تام سایر آغاز می شود.

ماجراهایی که شاید رنگی از زندگی خود نویسنده داشته است مبارزه بین خیر و شر همراه با کنش و واکنش های قهرمان و ضد قهرمان که برای هر کسی باور پذیر است در فراز و فرود قصه های تو در تویی که بسرعت عبور از رودخانه می سی سی پی تا عاشقی تام سایر و پیروزی تام در تاریک و روشن های ساده و کودکانه قصه که به ناچار همه ما به نحوی دل به آن می بندیم ومثل کودکان همه دنیا به ساده گی، تام سایر و هاک را دوست داریم و قهرمانی هایشان را می ستاییم و با شکست و نابودی جوهندیه انگار بارسنگینی از روی سینه مان بر داشته می شود و حالاست که نفسی به راحتی بکشیم ماجراهای این کودک ماجراجو در حقیقت قصه واقعی خالق آن است زیرا که پر از پیامهای اخلاقی ست که از کودکان تا بزرگسالان همه ان باورها را دوست دارند و به ساده گی روند قصه هر کسی به آن دل می بندد زیرا پیروزی قهرمانان رمانهای تواین نوید پیروزی خیر بر شر است که ادامه قصه های رودخانه و تام سایر به ماجراجویی های هاکلبری فین می رسد و ماجرای هکلبری فین انقدر شناخته شده است که نیازی به تعریف ندارد اما انچه این کتاب را ممتاز می کند نقش ان در ادبیات معاصر انگلیسی زبان است که به تعبیر بزرگان ادبیات امریکا سرآغاز جهش آن است یعنی نقطه آغازی بر ادبیاتی ست که اختصاصی فرهنگ امریکای صنعتی اواخر قرن 19 و اغاز قرن بیست است و به جنبه های بی شماری از مسائل اجتماعی چون فقر و تبعیض نژادی می پردازد در این قصه هاک طی یک درگیری اخلاقی ابتدا بر این باور است که کمک به یک برده گناه است اما بعد از اشنایی با جیم برده و کمک به نجات جیم در واد یهای پیچیده با انتقاد از خود و رجوع به وجدان ،حقوق انسانی را جدا از تعلقات رنگ و نژاد ....بالاترین وظیفه هر انسانی می داند ودر ادامه مارک تواین  برای اثبات این بینش فلسفی یعنی حقوق اولیه بشرکه طبیعی زاده می شود و زندگی می کند ،  کتابهایی با مضامین توصیه و مانیفست انسانی همچون بشر چیست می نویسد که به نوعی دیدگاه نهایی مارک تواین برای رسیدن به یک جامعه اتوپیایی .

کتاب بشر چیست با دیالوگ بین پیر و جوان و استدلال های طرفین برای زندگی بهتر آغاز می شود که شاید قصد نویسنده تلقی و تفسیر سقراطی از حیات بشر است اما با توجه به سبک و روش کار تواین سمت و سوی تحلیلی به فلسفه حیات از دید یک قصه نویس صرف نمی تواند مفید فایده باشد و همان به که ادبیات پراگماتیستی ایشان صبغه ای انسانی بگیرد هرچند کتابهای اواخر عمر نویسنده به علت تآلمات روحی ناشی از مرگ و دیوانه گی دو دخترش و بیماری و مرگ همسر از ان شوخ طبعی و طنز بشاش ابتدای کار فاصله می گیرد که طبیعی ست و در آخر با مارک تواین غمگین و افسرده ای روبروییم که چاره ای مگر تسلیم در برابر نیستی ندارد!

مارک تواین در شهر فلوریدا که هنوز برده داری در ان بشدت رواج داشت ان هم به روزی که ستاره دنباله دار هالی از حاشیه زمین در حال عبور بود بدنیا آمد و بعد در شهر بندری هانیبال در کناره رود می سیسی پی بزرگ شد به همین علت در همه آثارش در این جغرافیای پر ماجرا هم کار در کشتی بر روی رودخانه و هم نظام برده داری را به تصویر کشید .

نویسنده طنز پرداز و فکاهی نویس که ابتدا قایق ران و روزنامه گار موفقی بود  وزندگی یش نیز در میان رودها ودشت های امریکا می گذشت به آزادی و حقوق انسانی مردم آن سرزمین مقید بود ولی چون بیزنسمن های پراگماتیست هرگز یک امریکایی به مفهوم متداول ان نبود و همواره به انتقادهای تند و تیز  از شرایط اجتماعی امریکا می پرداخت و با بومیان و اقلیت های ساکن امریکا همدردی میکرد .

 اثار این نویسند خلاق همچون شاهزاده و گدا و تام سایر و هاکلبری فین و زندگی در کنار رودخانه می سی سی پی وتعداد بی شمار مقاله و قصه های کوتاه هر کدام به نوبه خود تاثیر ژرف و عمیقی چه در زمان نویسنده و چه بعد از او بر جای گذاشتند زیرا که تلفیقی از زندگی ادمی را با ارایه هایی از طنزی عمیق وقابل پذیرش برای خواننده  به تصویر می کشیدند .اخرین اثرمهم او بیگانه اسرار آمیز بود که شش سال بعد از مرگش در سال 1916 به چاپ رسید .

علاقه به طبیعت و مبارز در راه آزادی و شرافت انسانی و مقابله با بیعدالتی از ویژگیهای بارز این نویسنده قرن 19 و اوایل قرن 20 امریکا  است که به جهت سبک و محتوی متاثر از نویسنده بزرگی  چون چارلز دیکنزبود و درعین حال نویسندگان بسیاری مانند کورت ونه‌گات، ارنست همینگوی و ویلیام فالکنر از سبک و سیاق و شاید هم زندگی او متاثر شده ویاد گرفتند که چون او بنویسند  وگاهی هم زندگی کنند.... چنانکه همینگوی می گوید ادبیات امریکا از یک کتاب اغاز می شود و ان هاکلبری فین است این کتاب یکی از بهترین کتابهایی ست که داریم و احتمالا تا بعد هم چنین خواهد بود که بمثابه شاهنامه فردوسی شناسنامه فرهنگ و ادبیات امریکایی ست که ادبیاتش با این نویسنده شخصیت مستقل و خاص خود را پیدا می کند،همینگوی  به تعبیری دنباله روی مطلق او بود و از مضامین قصه هایش در جهت خلق اثار خود نیز بهره ها برد تا به ارزش های اخلاقی چون برابری و عدالت اجتماعی که مارک تواین مبلغ آن بود وفاداربماند.ویلیام فالکنرنیز او را پدر ادبیات مدرن امریکا می داند .

 او نویسنده ای پر ماجرا بود و بر اساس فلسفه عمل گرایانه (پراگماتیستی) امریکایی در قرن نوزدهم برای بدست اوردن زند گی بهتر بدنبال طلا هم رفت زیرا اعتقاد داشت رنج بدست آوردن ثروت بهتر از آرامشی ست که در فقر است با همین نظر در 24 ساله گی قایق ران می سی سی پی شد و در طول این رودخانه به سیر و سفر پرداخت و به علت ماجراجویی بارها از غنا و ثروت به نداری و فقر رسید اما دست از تلاش بر نداشت،علاقه بی مثال  او به حیوانات وبویژه سگها باعث می شد همیشه سگهای خانه گی با اسم های عجیبی که بر روی  انها می گذاشت  در کنارش باشند اسامی طنز امیزی چون  نمیدام ..نمی دانی و نمی داند را برای سگهایش انتخاب کرده بود  .

این علاقه به حیوانات  آنچنان بارز بود که در در زوایای قصه های او نیز دیده می شد  و بعد زندگی چون کابوی های گاوچران در مزارع با اسبان و گله های گوسفندان که رجعت به رویای امریکایی را برای این نویسنده شوخ و طناز تشدید می کرد.

این نویسنده بزرگ و خالق ادبیات مدرن امریکا بعد از دهه ها آفرینش ماندگار ادبی ستاره اقبال حیات او چنانکه خود اصرار داشت با دنباله دار هالی رقم خورد زیرا درست در سال 1835 هنگامیکه ستاره هالی در شروع گردش 75 ساله خود  نمایان می شود دیده به جهان می گشاید و بعدها با طلوع دوباره این ستاره در سال 1910 از دنیا می رود گویی که سرنوشت این دو به هم گره  خورده است زیرا که تواین عقیده داشت بعد از رجعت دوباره هالی توانایی حضور بر روی این کره خاکی  را ندارم ودر واقع او در 21 آوریل یک روز پس از این که دنباله‌دار هالی به نقطه سمت‌الراس زمین برسد‌ بدرود حیات گفت ،نویسنده طنز پردازی که دست زمانه اجازه نداد تا انتهای حیات به طنز و مطایبه خویش ادامه دهد زیرا مثل همیشه شمشیر غدار زندگی برنده تر بود ...

ماهشهر دی ماه 1396 علی ربیعی(ع-بهار)

http://anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3860-مارک-تواین-رنج-بدست-آوردن-ثروت

  • علی ربیعی(علی بهار)

اصلاح تفکر، با توسل به شور و زور ِ انقلاب میسر نمی‌شود، بلکه عقل و استدلال می‌طلبد....ع-بهار

http://www.madomeh.com/site/news/news/9245.htm

سروده تخیل مایوس

می خواهم برای این رودخانه

که قطره قطره

آب می شود!

شروه ای بخوانم

مثل شروه های مادری

که بر جنازه فرزند خواند

یا مثل ناله بره ای گم

التماس آهویی بی جفت

له له تشنه -

در منقار گنجشکی تسلیم

هنگامیکه آسمان تار می زند

و زمین مدام

در واهمه تلنگر آفتاب است

بهشت انحنای سراب!

چه دارم که بگویم

خسته و دلچرکین

سر در هوش شب و آسمان ابری نهادم

و رویای زندگی مرا برد

 همراه کوچه هایی

که پر ازآواز شبانه سگهاست

بیدارباش عاشقانه گربه هاست

آرامش زمستانی کلاغهاست

و صدای باد

رد عبور رهگذری را آشفت

خیال کن که تنهایی

آشوب آرزوها

پیچ شلوغ ذهن

و نور چراغ زنبوری خانه های روستا

از پشت پنجره می گفت

که مردم اینجا در هر صورت عاشقند

حتی زیر غبار سالهای بی همه چیز

انقلاب ...جنگ ...تحریم

ادامه وضع موجود

   و مادرم را بیاد دارم

که همیشه شاد بود

علیرغم اینکه غمگینند مردم حالا

و از فردایشان بیم دارند

قمری در بالکن می خواند

به همسرم می گویم
کاش تقدیرعشق
آخرین غایت حیات بود

وهیچ سگی

ولگردِ این خیابان  خیس نبود

وهیچ پرنده ای

از ترس نمی پرید

آهویی از ترس نمی رمید

کودکی از ترس نمی دوید

همه ایستاده

باران ملایم زمستان  را تماشا می کردیم
وبا رقص نهنگان دریا
صور و سات امواج
اشاره به یک شادی بزرگ داشت
و جنون نفی بلد
در تخیل هیچکس نبود
اگر بدانی در قلبم
چه فاصله اندکی ست
تا دوستت دارم
تهران علی ربیعی (ع-بهار)

 

  • علی ربیعی(علی بهار)

...در بیابانهای میهن درخت های صبور گز و تاغ بکاریم!

از سروده آ فتاب ماهشهر!

ماهشهر زیباست

مثل همه جهان

وقتی که نسیم می وزد

و دریا رام وبیابان ملایم می شود

و تو بال گیسویت را

با آفتاب می آرایی

تهران بهمن 96 علی ربیعی(ع-بهار)


سروده آفتاب تیر
من از عاشقی
تمامی تنت را خواستم
تا بوسه ای بکارم
بلند و ابدی
چون آفتاب تیر
برقلب صحرای ماهشهر!
تهران علی ربیعی(ع-بهار(

  • علی ربیعی(علی بهار)

دوستی می گفت ای کاش بهشت کتابخانه بود...گفتم نمی دانم...اما شک ندارم که کتابخانه بهشت است....ع-بهار

...از زبان عشق

گاهی که هیچ واژه ای

برای سرودن ندارم

در سینه ی  پرنده ای فرو میروم

قناری باشد یا چکاوک

کلاغ باشد یا اردک

تفاوتی نداشت -

عشق را!

از هرزبان که می شنوم نامکرر است

تهران علی ربیعی(ع-بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

از مسیرعقل و آزادی

برای من فلسفه درهمه حال به  نقش ملکه علو م ظاهر می شودو چنانکه ارسطو می گوید دانشی است که به حیرت آدمی  پاسخ می دهد لذا کسانی اهل فلسفه هستند که درد دانایی دارند ودر پی جهانی خردمندتر....اما آنچه من از فلسفه می فهمم با همه وسعتش  شاید  مدخلی بر کشف ناشناخته های اندک من از هستی ست آنجا که جهان زیر هر تلسکوپی هرچند بزرگتر دورتر می شود بگونه ای که عقل آدمی برای رسیدن به مفهومی حداقلی ازاین  سرانجام بی منتها ی ماجرا قد نمی دهد ...لذا ورود به وادی فلسفه  در نهایت بر زخم های آدمی نمک می پاشد و بر حیرت او می افزاید....   تفاوت علم و فلسفه نیز در این است که علم نوعی کنجکاوی ست نسبت به پدیده های ناشناخته و فلسفه هزارتوی سردرگم آدمی را به چاه ویل ناکجایی ختم می کند که تازه اول راه عزلت و تنهایی وفقر آگاهی  ست که هیچ تقصیری متوجه  آدمی نیست مگر غول مهابت آمیزی که جهانش می نامیم.....
باری  علیرغم همه  رنج ها و مصائب ورود به این وادی چون عرصه ناشناخته های جنگلی تاریک یا دریایی نا آرام درعین لذت بخشی ماجراجویی  کشف و شهود اندیشه..... ترا در عین ناتوانی محض چون کوه یخی اگر باشی  آب می کند..... جستجو که می کنی به این نتیجه می رسی فلسفه همچنان که از یونان شروع می شود باز هم در همان اروپا از خواب غلفت هزار ساله قرون وسطی برخواسته و لذا فلسفه معاصر از دکارت شروع می شود تکیه بر شناخت از طریق جریان ذهن سیال  دارد یعنی آنجا که نقطه آغاز هرانسانی   است  که درفرایند  شناسایی هستی سهم اصلی را  بدلیل حس و تجربه شخصی بدوش می کشد وشاید هم همه سهم فقط آز آن اوست زیرا  این خود انسان است که بی واسطه داده های خارجی جریان سیال ذهن را سر و سامان می بخشد.... یعنی که مفاهیم هستی زاییده ذهن هر انسانی ست که پای برهستی می گذارد و به شناسایی خود در حد مقدوراتش دامن می زند با توجه به امکانی که برای پردازش و پروازش فراهم است  آنکه چوپان است در عالم چوپانی و آنکه فیزیکدان است در عالم فیزیکدانی و آن که فیلسوف است در عالم فیلسوفی بی آنکه ذره ای از هستی کاسته شود یا برآن افزوده گردد و دیگر اینکه همه شناسایی ما از حس و تجربه ما در طی دوران حیات ناشی شده است و چون آراسته به زبانی هستیم که ناقل فرهنگ است آن احساسات و تجربه ها به آینده گان منتقل می شود وبر مبنای فرایندی  که  عقل  به کمک زبان می آید تمدن بشری در تاریکخانه هستی جان می گیرد....به همین دلیل آنان که به قدر ت عقل برای خوشبختی بشریت ایمان داشته و دارند راهی سخت را طی کرده اند اما بی شک سرمنزل مقصود روشن است و کلید حل معمای رنج های بشری در جستجوی عاقلانه راه حل هاست که از مسیر عقل و آزادی می گذرد ـ

                                           ماهشهرعلی ربیعی( ع-بهار)

http://www.madomeh.com/site/news/news/9060.htm

 

  • علی ربیعی(علی بهار)

صدای اهل خرد

من با این آگاهی بزرگ شده ام که همه انسانها فارغ از نگاه خصوصی به زندگی  محترم هستند و با همه تفاوت ها در عقاید و علائق ورنگ و زبان خواهان عدالت اجتماعی هستند ....من معتقدم که هیچ جای اختصاصی  در این جهان به من تعلق ندارد بلکه هرچه دارم ثمره تلاش و رنج دیگران است که پیش از من زیسته اند و لذا فرصت محبت و مهربانی را هیچ گاه از آنان دریغ نمی کنم.....

از دفتر یادداشت ها ع-بهار

 

سروده هیچ زمستان

باد که وزید

لذت سرد کوهستانها را شنیدم

حالا مثل کلاغهایم

که از چتر زمستانی خورشید گذشتند

تا به خواب برفی درختان رسیدند

یا چون بره ها

که در خم ابروی  چوپانی

به پرچین آلاچیق روستایی رفتند

تازه !

درنیمه شب برفیِ گرگها

زندگی شروع می شود

حیوانات نجیب!

گر گها و بره ها و کلاغها

نغمه هایی دارند

نه مسرورنند و نه غمگین که

به هیچِ سرد زمستان هم

 عادت می کنند

ماهشهر زمستان 1391 علی ربیعی (علی بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

رنج نوشتن؟!

شرحی براحوال احمد محمود


http://www.madomeh.com/site/news/news/8921.htm

ازولایت  خراسان شهر سبزوار روستای دولت آباد همراه و هم نشین با محمود دولت آبادی که حرکت می کنی روی به سمت جنوب غرب به خوزستان و اهواز در کناره رود کارون جنب خانه ای قدیمی در حاشیه رود می رسی می ایستی نشانه ها را می پرسی آره همین جاست خانه احمد محمود نویسنده جنوبی گویی از میانه یک سیب سرخ عبور کرده ای این همه راه را  ، این دو برادر خراسانی و خوزستانی چقدر شبیه هم هستند در قلم و آرزو و رنج و دورافتاده گان را کی کنند یاد !

راستی که هر دوی این شرقی و غربی وطن پشتوانه یک فرهنگند با بار مسئولیتی همگن ،یکی شرح درد ملتی می دهد از روستاهای سبزوار ،یکی دل به غوغای مردمی در کناره کارون وشهر اهواز می سپارد وعجیب این ادبیات روستایی و شهری آنجا که به عدالت اجتماعی و واقع گرایی می رسند  ید واحده ای می گردند برای تفسیری و تغییری نو از جهان که گل محمد کلیدر و خالد همسایه ها نیز هردو برادران همین سرزمین هستند که از کاوه آهنگر تا ارش و سهراب و اسفندیار ادامه  راه بوده اند ..من نمی دانم آیا این دو حشر و نشری در عالم کاری با هم داشته اند یا نه اما هرچه هست گویی نقبی زده اند از دو سوی این سرزمین تا شاید به ساحل نجات و رستگاری ملتی بهم رسند هردوی آنها آنچنان واقعی می نویسند که من خواننده فکر می کنم  این دونویسنده آدمهای داستانشان را می شناسد ،هردو هم شارح و هم خالق زندگی شخصیت ها ی قصه هستند با همه پیچ و تابی که دارند هرچند کار این دو ترکیبی از تخیل و واقعیت است  که هر اثر ادبی در واقعی ترین سبک صبغه ای از تخیل با خود دارد و یا بلعکس و من و همنسلانم با قصه های این دو بزرگوار قد کشیدیم و بزرگ شدیم و با آرزوهایشان خواستیم که دنیا برنگ دگر شود و نشد که آرمان خواهان در هر قد و قواره ای که بودند راه بجایی نبردند وتا بوده همین بوده دور دور لاتهای جهان است در هر لباس و قماشی از ملاعمرو بن لادن  بگیر و بیا که به ترامپ می رسی ....بگذریم اما قصد فعلی من شرحی کلی بر آثار احمد محمود است و حیفم آمد که با یادی از دولت آبادی شروع نکنم ......

....زمانیکه در باره احمد محمود می نویسی یعنی اینکه در باره عدل و داد و شاید هم بیداد  می نویسی که او خود دلباخته داد بود اما در زمانه بیداد کسی به داد هیچ کس نمی رسد...او به ساده گی روایت گر چهرهای انسانی با تکیه بر فرهنگ جنوب بود و همه آن عناصر، از جغرافیا تا شروه خوانی مردمانش را بخوبی می شناخت و مثل انسانهای شریف در پیچ و تاب دگردیسی ها ی همه زمانه ها از دل آتش بسلامتی می جست تا جهان اتوپیایی و دست نایافتنی را در قالب داستان های بیاد ماندنی به یاد گار گذارد و رگ و پی زندگی را ، و خواب و بیداری ملتی را در برهه ای از تاریخ معاصر یعنی از 1323 شروغ خالد همسایه ها تا سال 1357 همراه  باران در مدار صفر درجه و آنگاه که جنگ شد مویه کنان در زمین سوخته نکته به نکته مو به مو آمال و آرزوی های مردمش راشرح دهد و حکایت کند  هرچند برای هیچ شاید! ...

عمری پی دلجویی معشوقه دویدیم    وامانده و افسرده بجایی نرسیدیم

گفتیم که این باد سیاه هم بشود طی    افسوس که در مزرعه وهم چریدیم

خواندیم سرودی و غنودیم بدرودی   جز میوه حسرت که دراین باغ نچیدیم...ع-بهار

زیرا که احمد محمود هیچ گاه نتوانست و نخواست با مصالحی و مطامعی از  حاکمان زمانه ،روزگار بگذراند و زمانه خود در هر حال ناجوانمرد است اگر که پای در رکابش گذاری .... . او قلم بدستی از جنس مردم بود بی آنکه بدنبال شانه ای وکوه و کمری باشد که بخواهد از آن بالا برود که دنیا ارزش هیچ برج و بارویی  را نداشت نه برای شاهان و حاکمان و نه هیچ کس دیگر و او در همه حال چون شاهدی صادق قصه هایی نوشت که به شعر پهلو می زند مثل این واگویه دیدار پدر با خالد در زندان  ..."دست همدیگر را رها می کنیم ،چقدر با محبت حرف می زند.تمام جانم بنا می کند به لرزیدن،انگار چیزی توی دلم خراب می شود،انگار چهار ستون بدنم سست می شوند...صدای پدرم گرفته است سنگین است،غصه دار است ...از کتاب همسایه ها ص 434چاپ سوم" و عمری که به پای این زندگی  گذاشت که در همه قصه ها شرحی از خودش را نوشت بی آنکه در پی نمایش نامی و نمادی بوده باشد مثل هر نویسنده ای که روح و روانش را به قلم می فروشد بی آنکه در پی چانه زنی قیمت باشد و راستی تعجب آور است که قلم بدست! چه چیزی بدست می آورد که حاضر می شود عمری به پای قلم افتد وامن و آسایش خویش  را و خانواده را از دست دهد!..چنانکه از مکالمه پدر در زندان با خالد : "عیدت مبارک پسرم..دلم می لرزد و یکهو چشمانم مثل چشمه می جوشد..عیدت مبارک پدر "همسایه ها ص 435"....من و همه همنسلانم محمود را با همسایه هایش می شناسیم و سرنوشت قهرمانش را تا داستان دو شهر دنبال می کنیم ...خواندن همسایه ها با روایت خالد نوجوان از آغاز جوانی که به تعبیری تصویر تمام نمای ما بود که هم بچه کارگر بودیم و هم با تفاوت های دردناک طبقاتی و تبعیض بزرگ شدیم و حسرت رفتن به سینمای کارمندی شرکت نفت را بدل می گذاشتیم و بچه هایی که براستی بی هیچ منطقی در پر قو بزرگ می شدند هرچند ما نیز بزرگ شدیم و انتقام و گروکشی از همان سالها شروع می شود ... او از روز ی که قلم بدست گرفت و نوشتن را آغاز کرد به یک چیز متعهد بود و آن بی شائبه خدمت به محرو مین...بی شک جایگاه ویژه او درادبیات معاصر فارسی  بی نظیر است به همین علت نوشتن از کسی که از همسایه به تو نزدیکتر است دشوار است زیرا آنچنان نزدیک است که دیده نمی شود....

  ...یکی از امتیازات والای کارهای محمود این است که در بر دارنده عناصر روشن و مشخص چیزی ست که به آن رئالیسم اجتماعی می گوییم بگونه ای که برای خواننده از باورپذیری واقعی عبور کرده به مرز حقیقت می رسد مثلا اگر بخواهیم بدانیم راستی مردم ایران چرا همه یک صدا بپا خاستند و بساط نظامی که کانون استوار قدرت بود را در سال 57 برچیدند باید رمان 1600 صفحه ا ی مدار صفر درجه را بخوانیم که وقایع آن از حدود سال 53 تا پیروزی انقلاب را در بر میگیرد و همه اتفاقات در جنوب و بویژ اهواز است و ما عظمت کاری را که مردم کردند را در کلمه به کلمه مدار صفر درجه شاهدیم بی آنکه نویسنده بدنبال جای پایی مشخص و بزرگ برای خود یا عقایدش باشد ....او مثل ابوالفضل بیهقی شاهد صادق ماجراهایی ست که منجر به پیروزی انقلاب شد هرچند مثل همیشه این دگرگونی عمیق بر همان مدار صفر درجه بود بویژه کسی که از همسایه های خالد نوجوان در سال 1323 پابپای جنبش های اجتماعی مردم ایران زیر و بم ها را موبه مو شرح می دهد و حکایت می کند با فراریها فرار می کند با زندانیها به زندان می رود و با مردم انقلاب می کند شاید که دنیا به رنگی دگر شود وفرشته  آزادی و آسایش دو بال سایه گستر بر سر ملت کشد ...

......دوستی می گفت داستانهای احمد محمود شرح یک دوره پر تنش در استان خوزستان است ،داستان آدمهایی ست که همگی می بینند و می شنوند اما کمتر می فهمند و به عبارتی قصه های او قصه های آدمهایی ست که در حاشیه هستند و همین شرایط  نیز باعث می شود فرصت و تحمل آگاهی از وضع موجود را نداشته باشند اما یک چیز را با گوشت و پوست و استخوان لمس می کردند و آن فقر و تضادهایی بود که مستقیم از سوی حاکمیت بسط می یافت ...شخصیت ها و وقایع گویی همه شبیه هم هستند چه در قصه های کوتاه غریبه و پسر ک بومی و چه در داستانها و رمانهای بلند همسایه ها و داستان یک شهر و این اخری مدار صفر درجه که قصد و هدف یکی ست و ان مقابله با دستهای الوده ای  که جامعه را به سراشیبی سقوط کشانده است و بعد فرهنگ تبعیض آمیز بومی که در قصه کوتاه دل تاریکی بر ملا می شود قهرمان قصه شریفه در حالی که پابماه ست اول بامدادمیرود تا هیزمی برای سوخت تهیه کند از دل جنگل در حالی که مرد خانه نشسته و نقشه رفتن به سیاحت وزیارت را در سر می پروراند و زن به علت زن بودن باید همه خفت ها را بپذیرد  و بعد وضع حمل و مرگ شریفه درپای  درخت خرما که با نثری گزنده و جانکاه و جملات کوتاه و معترضه که مثل نیش زنبور خواننده را مرعوب می کند  نویسنده با انجام و سرانجام قهرمانان قصه ها  به کسانی که آن همه لحظات پر شر و شور را با توجه به مطالبات اجتماعی آفریدند تسکین درد می دهد ...روایت های خطی با مضامین اجتماعی و بومی با زبانی ساده و شیرین ...هرچند وقتی من خواننده امروز از بالا به پایین همه این قصه های تنیده با درد و رنج نگاه می کنم به قصد کالبد شکافی اجتماعی متوجه می شوم که ماجرای گذر از رنج ها و مصائب یک ملت تنها انهایی که محمود و همنسلانش به قصد اصلاح گفتند و نوشتند نبود و نیست که به تعبیر حافظ ....عالمی دیگر بباید ساخت وز نو ادمی....

...و اما نگارش رمان گزارش گونه زمین سوخته حکایت غم انگیز دیگری ست از غمنامه ای که قرار است زندگینامه این نویسنده بزرگ باشد  ابتدا اجازه حضور در جبهه را ندارد اوکه  در جنگ برادرش را از دست داده است  و بعد با اصرار اجازه می دهند که به منطقه عملیاتی رفته و حاصل حضورش در جبهه رمان زمین سوخت است که در نوع خود از اولین رمانهایی ست که به شرح جنگ و رنج هایش می پردازد هرچند منتقدین از دو منظر علم مخالف خوانی را بلند کرده اند یعنی  حاکمیت که کتاب را مبلغ فرهنگ چپ می بینند و منتقدین ناراضی که کتاب را در جهت سیاست های تعریف شده رسمی قلمداد می کنند  هرچند محمود همچنان با امانت و صداقتی که خاص اوست کارش را  ادامه می دهد بی خواهش و تمنا از امر و زیدی، که خاصیت هر انسان آزاده ای این است ....فکر می کنم در همان زمانی که محمود این کتاب را می نوشت در قید سبک و سیاق کار نبود بلکه هدف این بود که مصائب و شرایط جنگ تحمیلی بر مردم جنوب  را در ادبیات معاصرنهادینه نماید که موفق شد  ....اما آنچه آثار احمد محمود را برجسته کرد به تعبیر من تریلوژی های او بود که با همسایه  ها و فریاد بلور خانم در دنگال خانه ای با همسایه ها ی متعدد در فضایی تیره وتاردر هم می پیچد تا به داستان یک شهرخفته در فضای فلاکت زده بندر لنگه قاچاق و تبعید و رسوایی ومرگ ادامه یابد و بر مدار صفر درجه دهه پنجاه با باران در کوچه پس کوچه های اهواز تا پیروزی انقلاب 57 به پایان نمی رسد که هنوز تا زمین سوخته ودرخت انجیر معابد زمان بسیار است ....در رمان پر اطناب و مطول و دو جلدی درخت انجیر معابد با داستانی به محوریت یک درخت که تحت شرایط اجتماعی خاص مقدس گردیده و یک خانواده که از ِقبَل همین درخت به ثروت و قدرت رسیده اند وبزرگ شده اند بی اآنکه ریشه و پی آنها عمیق و گسترده باشدو ماجراجویی های جوانی بی آینده از همین خانواده که فرامرز فرزند آذرپاد است...و میوه این درخت و خانواده هردو کژرو و بداقبال  هستند .....باری شخصیت ها همه در این قصه ها هم نویسنده اثرند و هم خواننده که به تناسب حضور در چالش ها امید به تغییر را تا استخوان حس می کنیم وقتی هر جای زندگی این مردم بار نفرین و ناله است و چشم در چشم ملت سرمایه مادی و معنوی به ثمن و بخس با خود می برند و از حاکمان هیچ کس را اهل وطن نمی بینیم با این تریلوژی ها راه خروج از بنبست را دنبال می کنیم و هیچ کس هم در این میان شعار نمی دهد نه نویسنده و نه خواننده که پابپای هم پیش می روند و این از ویژگی های نثر زنده احمد محمود است....زیر  کسی ست که زندگی او از همان دهه سی و بعد از کودتا در زندان و تبعید و به تبع آن رنج گذشت البته مثل اکثر روشنفکران مسئولیت پذیر آن سالها ی غم انگیز  و لذا در همه آثارش با شخصیت هایی درگیر همین اوضاع به اضافه فقر و تنگدستی شخصیت های قصه که برخواسته از شرایطی هستند که در آن بسر می برند روبروییم... بیکاری و نبودن امنیت اجتماعی و بعد بی احترامی به حقوق انسانها از ویژگی های بارز عناصر داستانهای محمودند ....در همه آثار او اشاره ها به  مبارزات مردم ایران در جریان ملی کردن صنعت نفت از سال 1323 تا 32 و ان کودتای شوم که حال ملت و بخصوص قشر درگیر از جمله روشنفکرهای متعهد را به شدت بد کرد و از خلال آن قصه ها و غصه های بسیار افریده شد و کتاب همسایه ها در آن سالها خود بازتاب اولیه همان تراژدی تاریخی بود که هنوز هم پیامدهای ان تار و پود مارا رها نمی کند! و پی بردن به ماجرای کودتا و بدنبال آن تغییر شکل مبارزه از مسالمت  به  جنبش چریکی  در برابر نظام کودتایی تبدیل به اصلی خدشه ناپذیر شده بود . به همان دلیل بالا برای نسل ما همسایه هاهم رمان بود و هم تحلیل وقایع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جنوب ایران و فساد و فحشا یی که زیر پوست زندگی مردم جریان داشت و نویسنده با همه قدرت با بی پروایی و انگیزه بالا می نوشت بی آنکه فرصت ها را ازدست بدهد هرچند فرصت ها برای ملک و ملت در همه این زمانه های پرآشوب بسرعت برق و باد می گذشت و آن سکوت و سکون وحشت زا برای هیچکس آینده را قابل پیش بینی نکرده بود که اوضاع بشکل اساسی و بنیادی در سیمای انقلابی تغییر کند..اما چنانکه میدانیم جوامع انسانی را دامنه وسیعی از متغیرها و توابع محصور کرده است که آینده را برای پیش گوترین افراد نیز غیر قابل پیش بینی می نماید،لذا  و به همین دلیل ساده باید همه در برابر این ضربالمثل عامیانه سر تعظیم فرود آریم که هیچکس از فردای خود خبر ندارد!

ماهشهر پاییز 1396 علی ربیعی(ع-بهار)

.


  • علی ربیعی(علی بهار)