حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

درباره صادق چوبک

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۹ ب.ظ

.......هستی من

هیچ چیز به عظمت تو نیست محبوبم

مگر عاشقی یم

مقصد من پرواز به آشیانه ایست

که تو آنجایی

در آغاز شبی و ستاره ای

لب خوانی مرغی و موجی

مستم چنان که مستی

هستم چنان که هستی

ماهشهر تا بستان 1390 ع-بهار

در باره صادق چوبک نویسنده بی پروا!

نویسنده قصه های  معروف تنگسیر وسنگ صبور و انتری که لوطی اش مرد همیشه می گفت جامعه را آن گونه که هست ترسیم می کنم نه آنگونه که باید باشد که باید ها دستی در رویا و توهم دارند خیال محضند اگر که زیبایند ...شاید هم به تعبیرمن  مثل تاریخند که به میل حاکمان نوشته می شوند به همین دلیل هم  کتابهای تاریخ مدارس را دروغگوترین منابع آموزشی می شناختم و هیچگاه بیش از محفوضات  امتحانی برایم اهمیتی نداشتند زیرا که دست پختی ژله ای بیش نبودند و هران با  امکان تعویض و تغییر زمانه همه آن محفوضات با علامت  سوالی بزرگ در ذهن من وشما می ماندند تا بدیلی پیدا بشود یا نشود ...که اگر پیدا نمی شد به آنی باد هوا می رفت و این را اهل خرد خوب می دانستندو می دانند و حاکمیت های زود باورو فراموشکاراما هیچگاه نمی پذیرندوبرای بقای خود حدی و اندازه ای قائل نیستندونبودند که بجز افعال منفی برای این قسم از حیات بشری چه داریم که بنویسیم سرنوشت حاکمان ظالم و ملتهای مظلومی که به تبع آن بجز مشتی  خاکستر مانده برجای از بدفرجامیهای خود ساخته و پیله ای که آن کج کلاه خانها را به طمع خام می انداخت وسپس نسلهایی را به روز سیاه در اینجا جدولی را مشاهده می کنیم که بعضی خانه هایش یا گم شده اند ویا خالی از فعلند به عبارتی در انفعال محضند و این خانه به تعبیر فروغ در جهان سوم محل اتراق روشنفکران منزوی ست که به آخر خط می رسند ....بگذریم ...واما صادق چوبک نویسنده جنوبی  دیار بوشهرکه هرچند سیاسی نمی نوشت اما مثل هر نویسنده جهان سومی شرسیاست کم وبیش تا پای گور گریبانش را رها نکرد.... از اولین رمان نویسان مدرن ایران متولد 1295 در بوشهر و درگذشته در یک روز دم کرده شرجی درست مثل حال و هوای بوشهر  خودمان که هرجا بروی آسمان همین رنگ است   جمعه ای خاکستری 12 ژوئیه 1988 در امریکا...معادلش را خود دانید....او در همهِ جنوب باد و خاک وسراب با زاریها و نزاریهایش مانوس بود واز تنگ چشمی زمین و زمانه ها بسان  دیگر همنسلانش دلی پر خون داشت از جمالزاده  بیا تا علی دشتی  با یک ذره پذیرش آبستره زمانه و مردمی که با همین وضع و حال خو گرفته بودند .....و دربدران چندی از وطن چون بزرگ علوی که راه خود را رفت  وسرامدان همه آنها صادق هدایت بود که  به هزار و چند دلیل او  را  سرنوشتی سخت و جانکاه به  آواره گی کشاند و تا بیاید و عادت کند و از نو شروع به تجربه و نوشتن دید که کار از کار گذاشته وهمچنان این خانه سیاه است  لذا عطای زندگی را به لقایش بخشید و رفت که رفت و هنوز هم او میرود و دنباله هایش کم از شهاب های سوخته در آسمان سرزمین های بی قدر و منزلت نبودند ...تا آنجا که حالا دیگر باید سبک و سیاقی از ادبیات دور از وطن را شرح داد و تجربه و ترجمان سوخته دلانی چند...و اما صادق چوبک علاوه بر ساده و شفاف  که بناچار عریان ووقیح هم می نوشت تا من خواننده بار گناهم را سنگینتر نکنم بلکه به مفارقت و همدلی تا همه رنج ها و مرارت هایش تن دهم ..شما هرکدام می توانید شیر محمد تنگسیری یا نقطه مقابل آن تجار دلال و خسیس بازار بوشهر باشید شخصیت هایی تنیده با انفعال حاکم  بی آنکه توانایی تغییر داشته باشند و من و شما هم مثل هرانسانی سرشته با آرزوهای بزرگ با نقش های مثبت صمیمانه تر ارتباط برقرار می کنیم و اگر شد سنگی هم بر در و دیوار خانه کدخدای ظالم می زنیم بی آنکه به اصل مطلب پی برده باشیم ....این قصه ها همه دلالت دارند که صادق چوبک نویسنده ای بود  که می خواست در قلمرو آفتاب شرح ماجرا کند هرچند زمانه دل تاریکی ها را بیشتر دوست داشت و مخمل همان عنتری که لوط اش مرده بود بعد از آن همه شادی و گریز باز به دامن لوطی مرده بر میگردد زیرا که جامعه آنچنان فرتوت و اسیر کاهلی و نادانی ست که عنتری را هم تاب نمی آورد  وصادق چوبک این نویسنده عریان و معترض بی آنکه آرمانخواه باشد علیرغم آفتاب داغ جنوب به این جنبه های تاریک دلبسته تر هجوم می برد شاید که روزنه ای گشوده  گردد ....

 ....دنیای آدمها در رمانها و نمایشنامه های چوبک دنیای آدمهای واقعی و عمودی بود که سیاه و سفید می بینند...مثل اکثر آدمهای استبداد زده شرقی ..که بیش و کم دور و برمان هستند و گاهی شاید خود ما نیز باشیم.....

...دنیای او دنیای روسپی ها و لات ها و عربده کش ها و راننده های کامیون و جاده ها ی بارانی بود دنیای آدمهایی که عجله دیدار با معشوقه ای و شاید هم زن و فرزندان دارند  که ناچارند از سرشب تا بوق سگ ... تا صبح برانند...از بسکه چشم  به جاده دوختم ...به ناکجا.... ای بنز لعنتی بکجا می کشانیم!.....برسد یا نرسد؟!....

.....و به دلیل بی پروا نویسی از زیر پوست شبی که در خلوت های ولنگار بود  او را نویسنده ای فساد اندیش و بی اخلاق می شناسند  که مراعات ادب رسمی را نمی کند و به عبارتی غیر متعهد است ....هرچند به تعبیر رضا براهنی نویسنده ای که گاهی جای پای چوبک گذاشت ...چوبک حد فاصل فقر و جهل راخوب  می فهمید ودوست داشت و صادقانه هم دوست داشت  به زبان و قلمی که می نویسد  این گودال بیچاره گی یعنی فقر و جهل به عصای معجزه آسای خرد و دانایی   پرشود...

از دفترهای گذشته ع-بهار

  • علی ربیعی(علی بهار)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی