حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

آخرین مطالب

در باره انتخابات پیش رو

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۵۳ ق.ظ

با تار  وپود جان آدمی

رنج نامه ای  ست

تا سنگفرش تابستانی لحظه ها

آنجا که بخشش بی دریغ  ذرات خورشید آغاز می شود

وسرنوشت آدمی هم

گاهی این چنین رقم می خورد

ایستاده چون قامت   کوهی استوار

که لذت استقامتش را هرگز پایانی نیست.......

به هزارو یک دلیل من و شما در  انتخابات پیش رو شرکت می کنیم زیرا که امروز و آینده ما و فرزندان ما بر اساس بر آوردهای صفحه شطرنج آن باید رقم  بخورد.واز طرفی حتما همه ما داستان عدالت روباه را که برگرفته از کتاب کلیله و دمنه عصر ساسانی است  شنیده ایم یا احیانا خوانده ایم واینکه سیاست جهانی  هنوز که هنوز است علیرغم این همه دگردیسی  ودگرگونی باز برپاشنه ای می چرخد که   همان عدالت روباه را بخاطر میاورد...که مایه حیرت اهل فضل و خرد است و باز همه ما  به سرنوشت های حاصل از عدل و داد شیر ها ی قدرت و گرگ های نادان و روباهان مکار حاکم و حاضر در جهان سیاست چشم حسرت  و حیرت دوخته ایم و لذا به هزار یک دلیل  در این انتخابات پیش رو شرکت می کنیم زیرا به سرنوشت خویش و میهن خویش حساسیت داریم و در عین حال به حوادث پیش امده در کشورهای مجاوراز لشکرکشیها تا حدود و ثغور های متعیٌن  از جانب قدرت های فعلی جهان و خط کشی های صورت گرفته ناموسی !با ابزار داعشی وطالبانی برای پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه..... واقفیم  که اینجا خاورمیانه است غرق مصائب تاریخی و سیاسی و فرهنگی و شرارت های برگرفته از عصبیت های قومی و قبیله ای خود......... در عین حال که در این مقوله  که  شرق جغرافیایی باشد  مزرعه حیوانات را هم خیلی پیش از اینکه جرج اورول غربی  شرح ماجرا کند به لطایف الحیل شناخته ایم  آن هم در کلیله و دمنه ای که داستانش به دوهزارسال  پیش از نوشتن این نویسنده انگلیسی می رسد .... و اما بخوانیم داستان را.....

رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به قصد شکار

 یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، در یک جنگل زیبا و سرسبز شیر مغروری زندگی می­کرد که هیچ حیوانی جرأت نزدیک شدن به او را نداشت و تنهایی حوصله­اش را سر برده بود و دنبال کسی می­گشت تا سر به سرش بگذارد و زور و بازوی قویش را به رخش بکشد به همین خاطر تصمیم گرفت به شکار برود. شیر قوی در یک چشم به هم زدن یک گاو وحشی و یک بز و خرگوش چاق و چله­ای شکار کرد. بعد گرگ و روباه را که مدت­ها بود به او نزدیک نشده بوند دعوت کرد تا مهمان او باشند. گرگ و روباه از تعجب داشتند شاخ در می­آوردند، چون از آقا شیره بعید بود. او حتی حاضر نبود کسی از صد متری خانه­اش راه برود اما حالا آنها را دعوت کرده ولی بعد با خود فکر کردند شاید آقا شیره پشیمان شده و می­خواهد با آنها دوست شود و با وجود اینکه می­ترسیدند دعوتش را قبول کردند. آقا شیره با خوشحالی از آنها استقبال کرد و همگی دور هم جمع شدند تا از شکارهای خوشمزه  آقا شیره شکمی از غذا در بیاورند. آقا شیره صدایش را نازک کرد و با نرمی گفت: خوب، گرگ عزیز دوست دارم تو این شکارها را عادلانه بین ما تقسیم کنی. گرگ بیچاره هم به خیال اینکه شیر عوض شده و دیگر آن شیر مغرور و بی­رحم نیست با خوشحالی گفت: عالی­جناب باعث افتخار من است که با شما هم سفره شدم.... و سعی کرد شکارها را عادلانه تقسیم کند. چون می­ترسید شیر عصبانی شود و با یک ضربه او را هلاک کند بعد خود را به شیر نزدیک کرد و گفت: ای سلطان حیوانات؛ شما از همه قوی­تر و بزرگترید پس گاو وحشی را شما نوش جان کنید و بز را که متوسط است و زیاد هم چاق نیست من می­خورم و خرگوش هم مال روباه. از تقسیم گرگ، شیر عصبانی شد و خون جلوی چشمانش را گرفت و طاقت نیاورد و با یک ضربه گرگ را هلاک کرد تا درس عبرتی باشد برای دیگران بعد با عصبانیت  به روباه گفت: حالا نوبت توست تو شکار را تقسیم کن!. روباه که خیلی ترسیده بود. با زیرکی گفت :عالی­جناب من کوچکتر از آنم که برای شما تعیین تکلیف کنم. هرگز به خود این اجازه را نمی­دهم اما چون شما دستور داده­اید به روی چشم، اطاعت می­کنم و در حالیکه دمش را دور پاهایش جمع کرده بود. گوشه­ای نشست و گفت: قربان، من پیشنهاد می­کنم گاو وحشی را صبحانه، بز را ناهار و خرگوش را هم برای شامتان میل بفرمائید. هنوز حرف­های روباه تمام نشده بود که شیر برقی به چشمانش انداخت و گفت: ای روباه زیرک، تو این عدالت را از کجا یاد گرفتی، مرحبا به این همه زکاوت و ادب تو. روباه زیرک وقتی دید شیر خوشش آمده خیلی خوشحال شد و خدا را شکر کرد که مراجعه شیر بعد از گرگ بود و گرنه به سرنوشت او دچار می­شد و در جواب شیر گفت: این نوع عدالت را از سرنوشت گرگ آموختم. وقتی حرف­های روباه تمام شد. شیر مغرور سرش را بالا گرفت و با همان حالت گفت: چون تو درس عبرت گرفتی و به من احترام گذاشتی همه شکارها را به تو می­دهم. برو و شکمت را سیر کن و لذت ببر.......

وحالا حکایت ما است که جهان اطرافمان را خوب بشناسیم و بدانیم  که کماکان عدالت روباه و بهره مندی شیر و شغال حاکم است و هنوز با فرایند انسان  سازی خرد ورزانه حتی به مفهوم غربی آن  در تعاملات اجتماعی خیلی فاصله داریم ....لذا ناچاریم که در این جهان ناعادلانه به هوش باشیم.

واما هدف ازاین انتخابات  و هر انتخاباتی در کشور باید در ابتدا جلب مشارکت حداکثری مردم و بعد توانمند سازی قدرت ملی برای دفاع عقلانی در برابر قدرت های منطقه ای و جهانی باشد .امروز توان مندی سازی کشوراز طریق انتخاب آزاد یکی از اولین راه های توسعه همه جانبه و برون رفت از گلوگاه هایی است که مشکل آفرین میگردند ولذا  اراده منطقی باید این باشد که بعد از نزدیک به چهل  سال تجربه اندوزی  ارکان قدرت برای حل مشکلات  به سمت شفافیت و پاسخگویی بروند .....

..چهل  اتفاق و چهل  انتخاب در این چهل سال، تجربه بسیار شفا بخشی است که  می تواند ارزش های  فرهنگی راستی آزمایی و پاسخگویی در فرهنگ ما را نهادینه نماید و تغییر از درون را آسان سازد ...

تغییر و سپس نقد از درون یعنی اینکه ما خود ملتی هستیم که بهترین و صادقترین منتقدان خویشیم و دیگر اینکه بعد از چهار دهه اندیشه کاندیدها در هر عرصه ای که میایند بویژه ریاست جمهموری نباید صرفا در کادر  بیلبردهای تبلیغاتی محصور شود...

و از طرفی ما هم به داشتن همان یک رأی با انتخاب آگاهانه از بین نامزدین واقعا موجود به کسی  رأی دهیم که به دیدگاه های روشن و دلسوزانه ملبس بوده  ودر اهدافش تعالی و خوشبختی سرزمینی جنبه نخست اهداف بلندمدتش باشد  تا باز هم از خاکستر ققنوس پرنده ایرانیان  اینبارشعله زندگی فرخنده تر بدرخشد...زیرا که:

داغ غریب لاله های پرپرم من

 خاکستر ققنوس و رقص شعله ها را می شناسم

 ماهشهر علی ربیعی(ع-بهار)

 

 

 

  • علی ربیعی(علی بهار)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی