حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

سیاهه اعمال

اگر شعری می سر ایی...اگر قصه ای می نویسی ..باید آنچنان بازتابی داشته باشد که احساس کنی اگر این شعر را نمی سرودی یا این قصه را نمی نوشتی  جهان چیزی کم داشت....نمی دانم شاید این که می گویم بلند پروازی اغراق گونه ای ست از همه آرزوهای دست نایافتنی عالم انسانی ...اما عرصه تفکر و نوشتن مثل جهان است که مرزی ندارد که ناتوانی ما دلیل بر کوچکی دنیا نیست که برعکس !....ولذا  خوب می شد !اگر در نوشتن نوعی وسواس بخرج دهیم تاخواننده بی هیچ درنگی نه اینکه بی خیال متن شده واز سمت و سوی اثر عبور کند  بلکه باهمه وجود بدنبال سیاهه اعمال خود بگردد که به تعبیر بزرگی هر اثر ادبی سیاهه ای از اعمال خواننده  اثر است که هرچه مفارقت بین اثر ادبی و خواننده مجذوبتر باشد اثر ادبی واجد ارزش های متعالی بیشتری ست و می تواند که دلی را شاد کند یا بشکند و چون عمق داشت جهانی را تغییر دهد هرجند این دنیای سنگین و خسته ما به هیچ صراطی مستقیم نمی شود اما همین که خنک نسیمی بوزد خود غنیمتی ست و آرزوها ی آدمی نیز نباید که به خاکی و خاکستری بسنده کنند!......سارتر می گوید اثر ادبی باید اثر گذار باشد و به تعبیرمن انسانی باشد استوار،تا آنگاه هم که  خم شد نشکند....

                        زمستان 1392 ماهشهر علی ربیعی(علی بهار)

 در جستجو

1

چندروزی تکرار می شوی

ازبهاری تا خزانی

چشم به روییدنی و رویشی

یا اندوه فروریختنی

و تغُیَیَر لذت بخش زمان

که برنگ فصول می آیند و میروند

گاهی به تلنگر دل و دستی

وسوسه می شوی

در مقام عاشقی در آیی

"سرزنش ها گر کنند خار مغیلان غم مخور"...حافظ

گاهی عذاب وجدانی

در هئیت اسباب قتاله ای

به جنگ تن به تن میروی

محاط شده ای

از عشق و نفرت

تا آستانه هستی

جوهر امکان

که چون قطره ای ترا

از گودالی به گودالی می ریزد

2

شعری می سرایی

در ذهن

خطی می کشی

تا بوم

ترانه ای می خوانی

برلب....

که رازی بگشایی

در دل!

شوریده حالانند

درختان و پرندگان  و حشرات

که روستای ترا آشفتند

3

امواج دریاها

تا ذهن و زبانت را بیاشوبند!

اگر به ساحل رسیدند یا نرسیدند

جان به جان آفرین دادند

آه ای شورآب مفرح  زندگی

ای آبهای خوش سیمای دریاها

دستی بگیرید به مهر

تا نهنگان بیچاره

به گل نمانند!

4

شاید آتشزنه رویاها

جایی دنج

سوار براسب مراد

از کهکشانی به کهکشانی سفر کند

و جهان در نقش  عاشقی سرگردان

در جستجوی خدا

به خود رسد

زمستان 1392 ماهشهر علی ربیعی(علی بهار)

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۰۲
علی ربیعی(ع-بهار)

 ای عشق همه بهانه از توست

 من خامشم این ترانه از توست

 وآن بانگِ بلندِ صبحگاهی

 وین زمزمه ی شبانه از توست –الف سایه

 

زمزمه عاشقانه

1

آنجا که تویی

نقطه آغاز من است

چشمان تو

از شرق طلوع می کند

آفتاب است!

و قلبت همه دوست

جاری و بخشنده

که رودخانه ای پرآب است

2

خانه  که بگشایی

 از  بیداد اندوه تهی می شوم

3

خزانت چون کولیان جوان رقصنده

پایکوبی برگها ست

4

زمستانت شکیبایی آن همه برف

که می بارد و می بارد

بر خشکنای  بیابانی تشنه

سپید و  عروسانه

5

بهارت رنگ آمیزی می کند

کوه را و دشت را

به عبارتی زندگی را

6

حالا در این دریغ غم انگیز رفته از عمر

ترا می کشم می نویسم

به آهی ،به اشکی

که پایان ندارد خدایا!

ماهشهر پاییز 1379 علی ربیعی (علی بهار)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۴۵
علی ربیعی(ع-بهار)

زندگی  می طلبد که ما مهربانانه تر به خود و دیگران بنگریم و دیوار فاصله های تعلق و خود خواهی خویش را بسط ندهیم ....باور کنیم قلب جهان تنها جایی که ما ایستاده ایم نیست بلکه قلب جهان قلب همه ما انسانها ست که صیرورت هستی را فقط نگاه می کنند  از سر بهت و ناباوری وتنهایی غم انگیزی که همه ما را با خود به دره ها و سیاهچاله ها ی گنگ  می برند...آنسوی بهت و حیرت چشم ها و چهره ها....ودر آخرلذت زندگی به مرمت اخلاق و آداب ما  آدمیان است و همراهی با غم هجران وفراقی  که غریب دور از یار و دیاری  را به همدلی می رساند که به تعبیر مولانا همدلی از همزبانی بهتر است .....

از سروده ترانه ازدحام دیدار

1

ای کاش شادی

چون کولی سفرکرده ای نباشد

که بی ملاحظه اتراقگاهی

سفرمی کند

می رود

از تعابیر دوستانه

کوچه های فراغت

باغ های   بی حصار

وشایدچشمان منتظر کودکی تنها

که در خاک  وخاشاک  زندگی میکرد

و ذرات داغ آفتاب

جیرجیرک های بی شمار

همبازی روزانه اش بودند

2

بیاییم برای لحظه ای

به تماشای  پایکوبی ابدی آنان برویم

راستی که اگر چون کولیها

عاشقانه طی شویم

یا چون کودکی به رقص نوروجیرجیرک  برویم

سر بر خاکی می نهیم

که به آسمانش نمی دهیم

3

و ای کاش با ز هم  دریایی

با ترانه های امواجش برقصد

وباد های جنوبی

همراز با مرغان طوفان

ترانه های ازدحام دیدار بخوانند

ماهشهر شهریور سال 1388 علی ربیعی (علی بهار)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۴۹
علی ربیعی(ع-بهار)