حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

آخرین مطالب

۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

تورا دوست میدارم

نه در قواره پرنده خوش آوازی

یا آهوی خرامیده بر چمنی

تو را دوست میدارم

نه در قواره کارگر مردی یا آواره زنی

تو را دوست میدارم

چون صبوری سروی بالا بلند و دلیر

ایستاده استوار

بر شنزارهای داغ کویر

به صفت انسانی کامل

ماهشهر 22 دی ماه 95 ع-بهار


  • علی ربیعی(علی بهار)

http://baharnews.ir/news/123420/

ابرهایت پرتگاه بارانند

پنجره ام آغوشت

قطره قطره باران

برای تماشای تو می بارند    ع-بهار

.....عینک فلسفه من

هر انسانی  وقتی که پای بر خوان هستی می گذارد منحصر بفرد است و تجربه ها و مشاهده های خود را دارد و جهان را از پشت عینک دودی یا سفید خود می بیند یعنی که احوال ذهنی که او دارد به درکش و خوانشش  از جهان اثر می گذارد همه بحث های فلسفه معاصر که از دکارت شروع شده است تا به امروز از همین منظر به انسان می نگرد ........هرچند فلسفه مدرسی قدیم می گفت سه چیز است که برای هر انسان متعارفی روشن و واضح می‌باشد و آدمی در آن تردیدی به خود راه نمی‌دهد، نخست آن‌که خودش هست و وجود دارد. دوم آن‌که بیرون از او چیزهایی وجود و واقعیت دارند و سوم او می‌تواند آنها را بشناسد و از آنها آگاه شود.......که  از ارسطو تا قرون وسطی ماجرا بر همین مدار چرخید و سپس انقلابی در فلسفه آغاز گشت وفلسفه مدرن گفت که ذهن انسان فقط جهان خارجی را منعکس نمی‌کند، بلکه خود در تشکیل و شناسایی آن سهم عمده‌ای دارد و این خود انسان است که داده‌های خارجی را صورت و سامان می‌بخشد وهیچ چیز هم البته واضح و روشن نیست آنچنانکه ارسطو فکر می کرد تا مالکان بهشت و جهنم در شرق و غرب عالم....

... واین نقطه   شروع  روشنگری در فسفه است که کانت آغازگر آن بود ....با این دگردیسی  که در بینش آدمی رخ داد و به حقیقت شناخت آدمی نزدیکتر شد  تصویر جدیدی از انسان در حیطه شناخت شناسی آغاز گشت  که تا هم اکنون ادامه دارد  و این همان انقلاب کپر نیکی در آسمان بود که منجر به اصلاح تصور بشر از مر کز عالم بود وچرا جای دور برویم  همین زمین را که در این نزدیکی ست  مشمول عنایتش  گردید  .....

 تا بعد که دانش در چنبره اجتماع مسکون همه بشر متمدن  تعلقاتی را دنبال می کند که او را احاطه کرده است و اینها اعم از تاریخ و دین و فرهنگ هستند که در طول تمدن با توجه به جغرافیای خاص شکل گرفته است به تعبیری همه این صغری و کبریی که چیدم برای این است که اشاره کرده باشم به آغاز فلسفه و رویش فلسفه مدرن که در نقش ملکه علو م ظاهر می شود زیرا هر علمی فسفه خود را دارد اما هیچ فسفه ای نیاز ندارد که دستاویزی از علمی خاص برای اثبات خود داشته باشد همین مسئله با عث می شود در هر زمینه ای از عالم و آدم به چون وچرا که می رسی یعنی اینکه باری فلسفی بر دوشت سنگینی می کند به فلسفه متوسل شوی و راه برون رفتی را نیز سراغ نداری مگر اینکه به تسلسلی دچار آیی و تسلسل نیز نقدا باطل است... و چنانکه ارسطو گفت از همان ابتدا فلسفه دانشی است که به حیرت آدمی  پاسخ می دهد و شاید هم بهتر است بگوییم حیرت آدمی را صد چندان می کند به همین دلیل است که اهل فقه و کلام از فلسفه به نحوی بیزاری می جویند زیرا از حیرتی که به کفر می انجامد وحشت دارند باری قدم در این وادی بجز وحشت از واجب و ممکن نیست....  لذا کسانی اهل فلسفه هستند که درد دانایی دارند ودر پی جهانی خردمندتر....اما آنچه من از فلسفه می فهمم با همه وسعتش  شاید  مدخلی بر کشف ناشناخته های اندک ما از هستی ست ...لذا ورود به وادی فلسفه  در نهایت بر زخم های آدمی نمک می پاشد و بر حیرت او می افزاید....   تفاوت علم و فلسفه نیز در این است که علم نوعی کنجکاوی ست نسبت به پدیده های ناشناخته و فلسفه هزارتوی سردرگم آدمی را به چاه ویل ناکجایی ختم می کند که تازه اول راه عزلت و تنهایی وفقر آگاهی  ست که هیچ تقصیری متوجه  آدمی نیست مگر غول مهابت آمیزی که جهانش می نامیم!.....

ماهشهر زمستان 1395 ع-بهار

  • علی ربیعی(علی بهار)

پدرم همیشه بعد از اذان و نماز در مسجد این بیت را زمزمه می کرد...

خدایا چنان کن سرانجان کار          تو خشنود باشی و ما رستگار ........

و حالا که اینجاتب بعد از سالها کار در شرکت به پایان راه رسیده ام ازصمیم قلب همین بیت را لقلقه زبان می کنم که ....

خدایا چنان کن سرانجام کار         تو خشنود باشی و ما رستگار

خواستم در باره بازنشستگی خود که عنقریب آغاز می شود چیزی بنویسم..وآن را هم دوره ای از زندگی بدانم مثل مدرسه و دانشگاه و سربازی ...که بصورت متوالی طی می شود و همه ما می آییم و می رویم ....هرکسی پنج روزی نوبت اوست .... اما وقتی در خلوت خودم دارم مرور می کنم می بینم اول و آخری نه برای من ونه برای  هیچ کس نباید متصور بود مثل همه  هستی که نه آغازی ست آنرا و نه پایانی ...فقط انسان است که به تعبیر شاملو دشواری وظیفه است ....  لذا این نیز مثل همه دوره های زندگی من یا هر کس دیگر قطعه ای از یک پازل ناچیز است ...... بهر جهت من نیز این پایان نامه را به خوشی و سرمستی همه دوستانی که رنج دادم یا رنجم دادند ...شاد یا اندوهگین جدی یا شوخی گرفتند به پایان رساندم...امید که آغازی دیگر در مسیری دیگر با نیت خیر برای همه ما رقم بخورد که دنیا و هرچه در اوهست سهل و مختصر است و به تعبیر حافظ از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است ...که ثبت است در جریده عالم دوام ما.... ماهشهر 30 آذر ماه  1395 ع-بهار

  • علی ربیعی(علی بهار)