حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

آسمان که ابری ست

برای ستاره ها گریه می کنم!

ماهشهر خرداد 1395 ع-بهار

....تسلیم محض

دلم می خواهد

نگاهت کنم

مثل هوبره ای در چشم صیاد

زمان بسیار گذشته ست

که تسلیم محض نگاهت بودم

کجایند این سالهای خاکستری؟

این سالهای مودب و بی حاصل

پرسیدم راستی یادت هست؟!

کوچه خلوت

حیاط پشتی

بوسه های آتشین

چقدر بلندبلند خندیدیم

به خاطره های رفته از یاد

عمرهای رفته بر باد

هوش های نشسته در اغماء

فروردین 1370ماهشهر علی ربیعی(ع-بهار)

 

اخلاق وسیاست کانتی!

یکی از ویژگی های بارز کانت فیلسوف شهیر عصر روشنگری  آلمان مخالفت ایشان با دروغ گویی و تاکید بر درست گفتاری  و حقیقت دوستی بوده است که برای ما انسانهایی که در قرن 21 زندگی می کنیم شاید فرازی دور از ذهن به نظر بیاید اما واقعا ایشان با پنداری نزدیک به یقین راه سعادت بشر را طی طریق در مسیر راستگویی می پنداشت ....هرچند در زمانه ما دروغ نگفتن را امری غیرممکن می دانیم و در مقابل آن راست گویی کیمیایی ست ناپیدا....دیگر اینکه  کانت علاوه بر اینکه از دروغ گویی بیزار بوده است حتی به پنهانکاری و لاپوشانی حق و حقیقت نیز تحت هر شرایطی تن نمی داده  است و حقوق افراد  را بر اساس حق احترام متقابل جدا از تعلقات  اجتماعی اعم از رنگ و نژاد و مذهب برسمیت می شناخته است ..روشی که به سیاست کانتی در جهان مشهور است که به عبارتی نقطه مقابل سیاست وروش ماکیاویلیستی ست که هدف وسیله را توجیه می کند ........ به این ترتیب پی‌گیری استدلال‌های کانت در نفی دروغ و تاکید بر حقیقت‌گویی یکی از راه‌هایی است که می‌تواند ما را به خوانشی از سیاست برساندکه اخلاق   مداری را اصل ابتدایی سلامت  جامعه میداند...

از دفترهای گذشته علی ربیعی(ع- بهار)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۲
علی ربیعی(ع-بهار)

       

 در باره صادق چوبک

 نویسنده قصه های  معروف تنگسیر وسنگ صبور و انتری که لوطی اش مرد همیشه می گفت جامعه را آن گونه که هست ترسیم می کنم نه آنگونه که باید باشد که باید ها دستی در رویا و   

 توهم دارند خیال محضند اگر که زیبایند ...شاید هم به تعبیرمن  مثل تاریخند که به میل حاکمان 

 نوشته می شوند ....اما چوبک نویسنده جنوبی  دیار بوشهر.... از اولین رمان نویسان مدرن  ا

 یران متولد 1295 در بوشهر و درگذشته در یک روز دم کرده شرجی درست مثل حال و هوای

 بوشهر  خودمان که هرجا بروی آسمان همین رنگ است   جمعه ای خاکستری 12 ژوئیه 1988 در امریکا...معادلش را خود دانید....در همه جنوب باد و خاک وسراب با زاریها و

 نزاریهایش مانوس بود واز تنگ چشمی زمین و زمانه ها مثل دیگر همنسلانش دلی پر خون 

  داشت که بناچار عریان ووقیح می نوشت تا من خواننده بار گناهم را سنگینتر نکنم....

 ....دنیای آدمها در رمانها و نمایشنامه های چوبک دنیای آدمهای واقعی و عمودی بود که سیاه

   و سفید می بینند...مثل اکثر آدمهای استبداد زده شرقی ..که بیش و کم دور و برمان هستند و

  گاهی شاید خود ما نیز باشیم.....

...دنیای او دنیای روسپی ها و لات ها و عربده کش ها و راننده های کامیون و جاده ها ی

  بارانی و عجله دیدار با معشوقه ای و شاید هم زن و فرزندان که ناچار است تا صبح

  براند...ای بنز لعنتی بکجا می کشانیم!.....برسد یا نرسد؟!....

.....و به همین دلیل هم او را نویسنده ای فساد اندیش و بی اخلاق می شناسند  که مراعات ادب 

  رسمی را نمی کند و به عبارتی غیر متعهد....هرچند به تعبیر رضا براهنی نویسنده ای که

  گاهی جای پای چوبک گذاشت ...چوبک حد فاصل فقر و جهل را می فهمید ودوست داشت و

  صادقانه هم دوست داشت  به زبان و قلمی که می نویسد  این گودال بیچاره گی یعنی فقر و

  جهل به عریانی  پرشود...                                      از دفترهای گذشته ع-بهار                

آتش گلستان

ابراهیم که شدم  آتش! گلستانم آفرید

رسم جوانمردی  رستم  دستانم آفرید

برغم  خشکسال دیرینه در این دشت سوخته 

ابری رسید وترنم بارانم آفرید

به گریه ها  و مویه های دل افگاران

نرگس شکوفه زد و عطر بهارانم آفرید

از شرق شوق طلوع کرد آفتاب زمهریر

سردی زمستان و پرواز سارانم آفرید

با بند بند موجم زنجیر صد کمند

آهی کشید دریا و طغیانم آفرید

چون دوست با سوسن آزاده ام قرین

هستی به جانم نشست وانسانم آفرید

زمستان 1389 ماهشهر ع- بهار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۹
علی ربیعی(ع-بهار)