حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

یارب از ابر هدایت برسا ن بارانی     

 بیشتر زانکه چوگردی زمیان برخیزم.....حافظ

سروده ترسالی

زیر تازیانه باد و باران

تر سالی مبارک است

با گلبنان برخواسته از خواب خستگی

شرح و حکایتی ست

بسان لالایی غوکها و برکه ها

صلح و سلامتی  پرآب رودها

لغزش مواج علف زارها

انبساط انبوه ابرها

و من که

با باغها و گلهای  شمعدانی  این همه فصول سرخوشم!

ماهشهر آبان 1394 علی ربیعی(ع- بهار)

درباره شعر

شعر از ضمیر ناخودآگاه آدمی سرچشمه می گیرد و بر پریشانی روح سرگشته وی در وادی حیرانی  بی مقدار یا با مقدار هستی سوار است....زادگاه شعر جان و دل است نه آب و گل به تعبیر مولاناو برای اینکه به این سراچه احساس که دل آدمی ست پی بیر یم  باید به مکاشفه ای درونی اما نامکشوف با خودی برسیم که اقبال لاهوری در اسرار خود جَست و جُست! که هیچش کرانه نیست یعنی در آنجا به غیر از هیچ ، هیچ نیست تویی و این همه ناشناخته ها و بید بن های غریب افتاده در بیابان تنگدستی از بی آبی پس تشنه وتنها  در برابر این دار مکافات ایستاده و همنوا با باد و طوفان و خاک و باران می شوی و این یعنی عشق منصفانه ای که تو را برای آنی میهمان خوان یغمایش کرده است ...می خواهی درخت  باشی در واحه ای و یا خار مغیلان که هردم در پایی می خلد اما هرچه هست و می خواهد باشد این لحظات نامکشوف را از دست ندهیم که به هجر یا وصل چون بومرنگی به ما برمیگردد... ....                            از دفترهای گذشته ماهشهر علی ربیعی(ع-بهار) 

  • علی ربیعی(علی بهار)

 لذت ریزش مداوم باران برای ما جنوبیها و کویر نشین ها به تعبیر حافظ شُرب مدامی است که اگر ببارد زندگی بخش روح و جانمان میگردد.....و آنگاه که بارید  به آرامش و سکونی میرسیم  که در عالم عرفانی عاشق به سیمرغ وحدانی رسیده است...باری شمیم باران و خاک باران خورده در اریبهشت جنوب موهبتی است که کم پیش می آید .....

.......وقتی که گنجشکان را می بینیم سراسیمه به سمت درخت کهنسال سدر(کُنار) کنار خیابان هجوم می برند و در ولوله ای بی محابا جایی برای بیتوته می جویند ...با خودم می گویم حتما خبری است از بادی و خاکی ویا بارانی که پرندگان این چنین در پی ملجایی هستند زیرا که با طبیعت دوست تر از ما آدمیانند و تا برمیگردم آسمان غرمبه و بعد رعد و برق و رگبار باران دراین اول اریبهشت شروع شده است...باری سخاوت بی نظیری ست بویژه بعد از این همه سال بی باران ! 

لذت باران

شادمان از ریزش یک ریز باران

زیر سقف خیس و نمناک شبا نگاهان ابری

می دوم از خانه بیرون

بر لبانم می نشینند

قطر ه های نرم باران

چون زمینی خشک و تشنه

با همه دلداگیها

قطره هارا می ربایم

قطر ه هارا می چشانم

آرزو دارم

که سگهای شبانه

دیر گاهی را به خواب خستگی هاشان بمانند

یا که آوازی نخوانند

تاکه این باران بخواند

تا که این باران ببارد

ماهشهرعلی ربیعی (بهار) زمستان 1384

  • علی ربیعی(علی بهار)

میراث جاودانه مادر همین سروده های دلنشین در گویش دشتی (لری جنوبی )به لهجه ماهشهری ست ..... و من به زبان همین پارسی به رسم الخط امروز این سروده ها را ترجمه می کنم..... پیشنهاد دوستی خوش ذوق هم برای این دوبیتی های مادرم شب شنبه خیال بود

1


شفق روشن زعکس رویت ای دوست

شب یلدا اسیر مویت ای دوست

نمی شد یکدمی با ما نشینی

ببویم بوی عنبر بویت ای دوست


2

چه شد ای دل همیشه نه به کامی

چه شد ای دل که سرگردون مدامی

بسان مرغ وحشی می زنی پر

نخوردی دانه و هردم به دامی

3

زمانی ،روزی، داشتیم هوایی

دو دروازه دوتا دالان سرایی

نیاید سال و امسال و همه سال

پراکنده شدیم هریک به جایی

4

شب شنبه خیال یارم اومد

دوشنبه نامه دلدارم اومد

چهارشنبه کشیدم انتظارش

که پنج شنبه گل بی خارم اومد

5

چه سازم تا زرنجم نی بروید

که آزار دلم این نی بگوید

گر آزار دلم را نی نگوید

زنم آتش به نی زار،نی نروید....


ماهشهر پاییز 1394 علی ربیعی(ع-بهار)

 

  • علی ربیعی(علی بهار)