حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مشخصات بلاگ
حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

آخرین مطالب

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

سروده عاشق

با بوسه ات

فقط با بوسه ات

متبرک می شوم

با ساحلت

فقط با ساحلت

به آرامش می رسم

با نگاهت

فقط با نگاهت

سیراب می شوم

از میان این همه ستاره

تنها چشمانت را می ستایم

از میان این همه دریا

تنها اشکهایت را

زمستان 1370 علی ربیعی (ع-بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

کانت می گوید هیچ قدرتی تاکنون نتوانسته است به سرزمین ذهن ها و اقیانوس وجدان هاى بشرى رخنه کند، چه رسد به اینکه آنها را فاتحانه بگشاید و با فزون خواهى و استیلا طلبى در این قلمروهاى ناممکن بر کرسى امر و نهى بنشاند وشاید همه تعریف انسان در هستی در همین نکته ظریف نهفته است که سرانجامی مگر آزادی و اخلاق ندارد ...که در فلسفه  این فیلسوف ارجمند  مفهوم آزادى از یکسو با اخلاق و از سوى دیگر با خرد پیوند مى یابد.....از دفتر یادداشت ها علی ربیعی(ع-بهار)

کامجویی آفتاب و سراب

تلفظ نام تو

تکرار لذتبخش ترین خاطره ها است

که فقط 14 ساله بود

دستانت لذت التماس را آفرید

لبانت بوسه را

وبعد تا کها روییدند و روییدند

وانگورها طلایی و قرمز

خوشه زدند

در تاکستانهای دلم

وشراب آغازشد

در آن قرار شیفته وداغ-

ظهرهای طولانی جنوب

کامجویی آفتاب و سراب

که بیابان را به یغما برد

آنگاه به  برق نگاهی

  چشم در چشم تو

به شعله ای، آهی

شاعران آواره  شدند

شاعران کافه و تماشا

شاعران موسیقی و غزل

شاعران تسلیم و رضا

محزون و دلافگار گذرگاههای پر مخاطره

زیر تازیانه های دنیا

گردن شکسته و زار

شاید که مرده باشند

تا پیاده روهای ارغوانی پاییز

برگ ریزانی دیگررا

 به باد بسپارند

ودوستی را بجای آرند

سخت بود و جانکاه

اما ذوق بلند شدو برخواست

بسان نیلوفر

در هماغوشی راه پله های کاهگلی ابیانه

وذهن مکدرشان

                                                   ازنو بالا رفت وشعر سرود

وابر و باران

به دیدار تو آمدند

بی واسطه گزمه ها

وشترهای لوک

روزگار خوبی بود

ومن علیرغم این همه دیوار

خورشید را دیدم

که لبخند می زد

به خاطره های ما

شهادت می دهم به خاک و آفتاب

به ستاره و مهتاب

وبه این همه عناصر حجمی

که نه زشت بودند و نه زیبا

زندگی مثل بوسه های ما

در هر کوچه که سر زد

ارمغانش بلبلان آشتی بودند

که بر دستان هر رهگذری نشستند

ماهشهر آذر 1394 علی ربیعی(ع-بهار)

 

  • علی ربیعی(علی بهار)
......ریز سروده

دریغا!

شیخ سعودی از هر سو که رفت

ویران کرد..............

ماهشهر بهار 1390 علی ربیعی(علی بهار)


.....شرحی کوتاه بروقایع عربستان ........


.شاید باورش سخت باشد اما ما بعد از قرون وسطی و پایان جنگ های صلیبی اگر دقت کنیم در

مجموعه عربی خاورمیانه شاهد هیچ گونه تحولی که به سود مردم باشد نبوده ایم و اگر هم بوده

اندک بوده مثلا در اوایل قرن بیستم که جنبش های ملی گرایی آغاز و در همان حال در نطفه

خفه یا به بی راهه سلطه گری های نظامی کشیده می شود که تا هم اکنون ادامه دارد.. اما

آنچه نمود واقعی داشته همانا شکست و مصائب جانکاه اعراب بود که قائده چند قرن اخیر را به

لطایف الحیل شامل می گردد..مقوله ای غم انگیز که حرف و حدیث بسیار در پشت سر دارد

از رنج و فقر و فاقه مادی و معنوی تا تفاسیر مستبدانه حاکمان از قانون در جوامع قبیله سالار

,والبته صحنه گردانی خارجی و بویژه انگلیسی....به همین دلیل استبدادهای مدت دار اعراب هم

 تاریخی ست و هم جغرافیایی و علاوه بر آن ریشه در سنت هایی داردکه از معبر اقتصادهای

عشیرتی ووابسته گی های قومی وخانواده گی عبور می کند ولذا حق و حقوق انسان نه بر

اساس حق شهروندی بلکه در توالی نظام ارباب و رعیتی همراه با یک اخلاق مطاع و مطیع

    تعریف  می شود واین همه خلاصه ای ست از ماجرایی بنام خاندان آل سعود........

    خاورمیانه امروز منطقه ای آسیب دیده است آسیبی که ریشه در سنت های

    دست و پاگیر قبیله ای دارد و به جنگ مدنیت و تمدن مدرن  آمده است.........


                                             از دفترهای گذشته ع-بهار

  • علی ربیعی(علی بهار)

امام خمینی :ماآمریکارا زیر پا می گذاریم                                                                                 

...خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت.....ای سایه های های لب جویبار کو؟....سایه

..از سروده پدر سرباز...

پرنده ای که میخواند

به صبح سعادت

سرود بیداری

مثل کودکی ست

که پذیره پدر شد

در عنفوان جوانی

وقتی که از جنگ برمی گشت

آغاز زندگی

لبخندهای کودکانه

آغوش مهربان پدر

لالایی مادرانه

عجیب وجدی داشت

یادمان باشد

چه خونها که کوچه را منور کرد

چه دستها که به دلدار نرسید

چه قدم ها که نشست

چه بغض ها که شکست

ومن به دنبال جانپاهی بودم

هرچند چون بره های  قربانی

مکدر سرنوشتم نبودم

قشنگترین بخش واژه ها

همین سرودهایی ست

که در پی رهایی و پروازند

رعایت انسان

تا آزادی همه آفتاب

جبهه مهران اردیبهشت1365 علی ربیعی(ع-بهار)

  • علی ربیعی(علی بهار)

دل از انتظار خونین دهن از امیدخندان

چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان.....سعدی

.....ازسروده شرح نگاهی....

چه شرح زیبایی باید بنویسم

برای نگاهت؟

کلامم بی شک صحرایی تشنه ست

وآسمانم سرابی بیش نیست

ای این همه ستاره و مهتاب

درکنج دلت

ای این همه جاده

دلتنگ عبورت

بگذار بربال خورشید چشمانت

تنها سفر کنیم

ماهشهر شهریور 1394 علی ربیعی(ع- بهار)

 

  • علی ربیعی(علی بهار)