و از این الگوریتم های حرف و کلمه تا دلت بخواهد در نهاد هر کدام از ما شکل گرفت و بعد از کلمه ها به جمله رسیدیم و الی آخر و حالا حکایت موسیقی و سختی هایی که دارد ، فقط زبان موسیقی ریتم است که از ترکیب نتها و تمرین دستها آفریده می شود . و اینک که دارم با حوصله در این روزگار سوگ و غربت و تنهایی و جنگ بسراغ موسیقی می روم از سمفونی ها تا سونات های بتهوون و عاشقانه های یانی وملودیهای جاودانه هایmikis theodorakis یونانی و بعد آثار جاودانه موسیقی کلاسیک ایران از ابولحسن خان صبا تا یاحقی و تار جلیل شهناز و محمدرضا لطفی و صدها بی نام و نشان در این عرصه خطیر بی آنکه حاصل آن همه زحماتشان اجری و پاداشی باشد تازه شدند مطرب و صحنه گردان وسط برنامه های بی خاصیت صدا و سیما یعنی برای اینکه حلال خدا را حرام نکنند فقط دلینگ دلینگ گذاشتن که وقتشان پر شود و خدا داند چه ستمی بر اهالی فرهنگ و موسیقی در این سرزمین رفت.
من تردید ندارم که زندگی تا بوده همواره ساز ناسازش بهتر کوک می شود و تاریخ این سرزمین در میانه این تندبادها اگر ماند و از دالان ها و صخره های پیچاپیچ این روزگار بدسگال بسلامتی عبور کرد حتما در باره دهشت این ایام بغایت خواهد نبشت و شنید و خواند و آن سرکوفت ها و ستم ها که بر اهالی اندیشه و قلم و هنر رفت گفته خواهد شد از سازهای شکسته تا کباب قناری بر آتش سوسن و یاس و خلاصه در این روزهای دلتنگی دارم سعی می کنم موسیقی بیاموزم .