حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

خانه مشترک

جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۳۱ ب.ظ

خانه مشترک
سالهاست که در حد مقدورات و دیدن آن همه تجربه های تلخ و شیرین می نویسم اما دریغ به اندازه سر یه مورچه تحویل ،گویی در شرایطی هستم که هرچه تف سربالاست مرا احاطه کرده باشد و حالا که در این شب  زمستانی ملس ۱۴ دیماه ۱۴۰۴  بعد از کلی پریشان احوالی و داغ فرزند برگشته ام و برای بار دوم بر صندلی پشت دیوار سپاه در حاشیه بلوار طالقانی نشسته ام  و در این میان  فقط یک چیز ذهن و ضمیرم را سخت به خود مشغول داشته  است و آزارم می‌دهد و آن فردای ایران است بی آنکه دغدغه این را داشته باشم که من باشم یا نباشم.
نسل من حداقل از همان کودکی ها جدا از هر حشو و زوائدی با تاثیر از تاریخ و جغرافیای دبستانی که میرفت یاد گرفت ایران را دوست داشته باشد با شادی هایش شاد با غمهایش اشک بریزد . اما حالا  غرق شگفتی و  تعجب می شود   زمانیکه یه نوجوان در کنارت مشغول شیرینکاری ست   و تو ناخودآگاه می پرسی پسرم در مدرسه به تو یاد داده اند که ایران را دوست داشته باشی؟ و او با تعجب می پرسد ایران دیگه چیه می گویم چهاردیواری  بزرگی که همه ما را خانه مشترک است و او بی آنکه بخواهد جوابی بدهد و پشت سرش را  بنگرد در حالی که از کنار سطل آشغال  عبور می کند کاغذ و مشمای خوراکی هایش را در میان گلها و چمن ها پرت کرده  و میدود  .اطرافم از هر سو صدای بلندگوها در حال پخش مناسبت های عزاداری ست .
اما جدا از هر چه تعلق و تملق خاطر باشد در این روزگار رنج خیز و بلاگردان کاش یادمان باشد این جغرافیای برخاسته از خاکستر ایام، ایران را از یاد نبریم.       ماهشهر علی

ایران این دُر دری
امروز یکشنبه ۹ دی ماه ۱۴۰۳  بعد از مدتها کش و قوس در خواندن کتاب ایران لوک پیر سرانجام به صفحات پایانی آن رسیدم با نقل یادداشتی از نظریه آرتور پوپ ایران‌شناس آمریکایی در باره ایران ما ، بدین مضمون جهان به ندرت قدرت فرهنگی ئی  این اندازه زنده و فعال دیده است . یونان و روم در دوره های تاریخی از حیث شماره های افکار ثمربخش و وسعت دامنه ی کارآمدی  در مقایسه با روزگار ایران بسیار کوتاه ، بال و پری زدند و رفتند.
بعلاوه در مقیاس زندگی تاریخی طولانی با ایران ، یونان جز واقعه ای  افتخار آمیز و عظمت روم جز پرده ای از نمایشنامه جهان جلوه ای کوتاه بیش نیستند .
نمودی با چنین عظمت و نیرومندی و استقامت و دیرپایی علیرغم شدائد و سختی ها  در صحنه تاریخ بشر براستی بی همتاست .
نه تنها تاریخ آسیا بلکه تاریخ جهان هم تا زمانی که منابع قدرت ایران کشف و بیان و اندازه گیری نشود و دامنه ی تاثیر آن به سنجش درنیاید و درست فهم نگردد ، غیر قابل درک خواهد ماند.  پس شایسته است که ایران این دُر دری را هیچگاه از یاد نبریم ....علی 

ایران این فلات ماندگار را از یاد نبریم
ایران بی نظیرترین جغرافیای جهان است  زیرا این فلات که نامش از ۷۰۰۰ هزار سال پیش به همین نام بوده  است به مفهوم نامیرا و جاودان است . تنها کشوری ست در دنیا که نه بر اساس قومیت و نژاد و زبان و رنگ پوست بلکه بر اساس یک تعلق خاطر به  جغرافیای خاص از شمال تا مرز روسیه و قفقاز  و از جنوب که می شود گفت عراق امروز و از شرق تا قلب هندوستان و در غرب تا قسمتی از بالکان را شامل میگردد. در تاریخ و جغرافیای قدیم که هرودت یونانی نوشته است  به این گستره عظیم ایران یا ایرانویج می گفتند .
هر چند امروز از آن  جغرافیای عظیم سرزمین های وسیعی جدا گردیده ،هنوز اما تعلق خاطر  در میان مردم این فلات و به نام ایران پابرجاست .پس جغرافیای ایران متعلق به همه اقوام ایرانی از ترکها و فارسها و عربها و کردها و ترکمن ها تا اقوام ایغور در چین و کاشغر و سغدی در آسیای میانه تا کشمیری و بنگالی در شبه قاهره هند کنونی را شامل میگردد و شاید باورش سخت باشد اما در همین کرواسی یا خرواتی که به‌ تعبیری خراسان اروپاست این تعلق خاطر هست!...
و من به همین دلایل تاکید دارم که ایران را که شیری در جغرافیای تمدن بشری بوده و در حال حاضر گربه ای نازنین از آن برجای مانده  است  از یاد نبریم. علی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۷
علی ربیعی(ع-بهار)

نظرات  (۲)

این همه نوشتی ، سراسر مزخرفات بی‌معنی . چیزایی که واقعاً هیچ معنی‌ای در واقعیت ندارن. عشق به ایران! واقعا نمیفهمم از چی‌ حرف میزنی. عشق به چی دقیقاً ؟! به درخت و ذرات هوا و درختان؟ یا منظورت دوستداشتن نوع بشره؟ چطور این چیزهایی که گفتی برات ارزش مکتوب کردن پیدا کردن ؟ واقعاً دوست دارم بدونم اینکه نسل شما و قبلتر از عشق به وطن حرف زده چه منظوری داشته واقعاً. چه هدفی رو می‌خواسته برسونه

به تعبیر هگل انسان موجودی تاریخی ست و تاریخ هم یعنی همین ریشه ها که آدمی با همه نیک و بدش با ان مفهوم میابد و از شاخص ترینش همین جغرافیایی ست که در آن عمر ما طی می شود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی