حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

برای حسین علیزاده و منزلت موسیقی
در این شبانه اندوه مدام  کلی با تار حسین علیزاده همنوایی کردم گفتم پس  بهتر آنست در این آخر شبی پستی را با یاد ایشان مجددا بارگذاری کنم.
یکم شهریور سالروز تولد حسین علیزاده سرآمد موسیقی ملی و دستگاهی  ایران  بود وی هنگامیکه از سوی دولت فرانسه دعوت به دریافت نشان شوالیه و هنر فرانسه گردید با انصراف نوشت خود را بی نیاز از هر نشانی میداند و نشان واقعی او در جغرافیای وطن است
این موسیقی دان بزرگ و براستی دانا و خردمند  حرف سر راست و قشنگی در باره ارزش موسیقی نوشته است و اینکه  موسیقی در ذات خود مترادف با دوستی ست و به لحاظ آوایی همین تکرار سین در موسیقی و دوستی نوعی حس آمیزی لطیفی  به آدم می‌دهد که بنویسی قطعا  واجب‌تر و حلالتر از هنر موسیقی در زندگی بشر چیست ؟و یک بار برای همیشه کسانی که با زبان تشریع و خوف آمیزی خویش با ترس از توهم گناه خط بطلان بر این هنر انسانی همعرض با طبیعت  می زنند از گفته و کرده خویش پشیمان شوند و بیایند و از اهل هنر و هنرمندان موسیقی بخاطر آن همه جفا و سلب حق حضور حلالیت بطلبند. بتهون همواره می گفت جایی که ستیز و دشمنی به پایان می‌رسد موسیقی آغاز می شود.     ماهشهر علی
     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۰۴ ، ۲۰:۵۱
علی ربیعی(ع-بهار)

روزها
دست تطاول روزگار و شور و شوق من به فرهنگ و ادبیات ایران زمین،  مرا که بعد از بازنشستگی در حوزه IT پر از انرژی بودم به تهران کشاند آن هم در خیابانی که خاطرات عصر جوانی و دانشجویی من رقم خورد و محل انتظار ما برای سایر دوستان شهرستانی در آن سالهای اواسط دهه ۵۰ پارک فرح قبلی و لاله امروز بود که هم نام ها و هم نشان ها هر کدام قصه خود را دارد از آمفی تئاتر لاله و سالن گردهمایی و موسیقی و نقاشی تا کانون  پرورش فکری کودکان و نوجوانان که زمینه ساز تحول در ادبیات و کودک این سرزمین بود و تازه اکثر فدراسیون های ورزشی هم همانجا بود.
و  من هر روز با رویاهای دور و درازم  به دنبال اعلان ها و اطلاعیه ها بودم و ملوس بازی گربه ها و پرواز کلاغها و سخن سرایی برگها ،  که عبور فصل‌ها بر زبان  طبیعت می گذاشت.
از روزهای داغ تابستانی تا باران و برف پاییز و زمستان و خانه ما از قضا در خیابان رهی معیری که منشعب از خیابان فاطمی می شد و در همین خیابان هنوز خانه کلنگی رهی معیری نشان دار است و من همه این اتفاقات را در زندگی به فال نیک می گرفتم و گاهی که سخت احساس دلتنگی می کردم از بالا تا پایین بلوار کشاورز را قدم می زدم تا برسم به میدان ولی عصر فعلی و بعد سری به کوچه دمشق می زدم تا ببینم در جلسات منظم یکشنبه های انسان شناسی چه می گذرد .     ماهشهر علی

 

 

 

شب یلدا اسیر مویت ای دوست
دوست دارم  مثل گدشته های دور
همراه کولی های شهرم رباب بزنم و  آواز بخوانم
به صحرایی پر از گل  ورود کنم
در ستایش تردید بنویسم
تعصب را به کناری نهم
آبی به صورت سگی ولگرد بزنم
بی جهت به ستاره ها بنگرم
همنشین جنوب ملاحتِ رقصنده های جومه رنجی  شوم
گنجشک را
از آسمان پیاده کنم
روی درخت کهنسال خانه پدری
از مادرم بخواهم باز هم دوبیتی بگوید و من بنویسم
شفق روشن ز عکس رویت ای دوست
شب یلدا اسیر مویت ای دوست
نمی شد یکدمی با ما نشینی
ببوسم روی عنبر بویت ای دوست
ماهشهر علی

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۰۰:۱۱
علی ربیعی(ع-بهار)