فریدون سه پسر داشت!
امروز پنجشنبه ششم دیماه ۱۴۰۳ ،گفتم خوب بعد از سه سال از حادثه تصادف شوم و کوچ نابهنگام فرزندم بهتر آنست که در مقابل مصائب سکوت اختیار کنم و تا زنده ام راه زندگی در پیش گیرم و از آزادی تا انتخاب و پیچ و تاب کلمه و کلام بنویسم هر چند مدتهاست که بندی و بیتی شعر به سراغم نمی آید و وقتی نیامد حتما دوست ندارد یا این چشمه خشکیده است مثل آن همه چشمه ها و دریاچه ها که خشکیدند . خوب آدمی ست و گوشتی و پوستی و استخوانی و مثل هر پدیده هستی در مقابل وقایع اتفاقیه خشکش می زند گاهی در عالم ماده که به نقطه صفر می رسی و گاهی هم معنا که همین ذهن و روانت را به کاری می گیری که این وقایع اتفاقیه روزانه ات را هر چند بی اهمیت برای غیر ثبت کنی ، گیرم تو را به این همه مرارت بشری کاری نباشد که همواره آنچه در هر پستی و بلندی دست بالا را دارد مرگ انسانیت و ارزش هایی ست که به ظاهر تاریخ ثبت شده بشر سراسر مبارزه برای بدست آوردن قطره ای از دریای آن بوده چون آزادی و صلح و درست کرداری و درست پنداری و درست گفتاری و نفی و نهی استبداد و قدرت غیر پاسخگو که همواره سری ست که به سنگ نومیدی خورده است.
و از طرفی سمت و سوی دوست داشتن و عاشقی و رفتن که هیچگاه به دامنه آن آرزوها نرسیده و فقط اندکی البته در عرصه هنر و ادبیات زور زیادی زده اند که مثلا شعری بسرایند و رمانی بنویسند و نقشی بکشند و خلاصه هفت وادی هنر را طی کنند بلکه بشر آدم شود که نشد و بعید که بشود می گویند راست و دروغش با راوی که ولادیمیر ایلیچ لنین رهبر انقلاب اکتبر روسیه گفته بود تا دویست میلیون سال آینده را امید نداشته باشید که اتفاق خوش ایندی در خصوص صلح و آزادی رقم بخورد بقیه اش را نیز شک دارم بعلاوه در این شب سیاهم مثل همیشه گم گشت راه مقصود و داشتم برای چندمین بار کتاب فریدون سه پسر داشت اثر نویسنده در غربت مُرده و رفته از دار دنیا عباس معروفی را می خواندم که شرحی تراژیک از تاریخ معاصر ایران ماست و وقایع پیش و بعد از انقلاب ۵۷ را در بر می گیرد و تضاد و تزاحمی که چند نسل را به ویرانی و اضمحلال روحی و روانی می برد .البته به همان دلایل بالا که خلاصه ای جسته و گریخته نوشتم کتاب اجازه انتشار نیافت و من بناچار و بر خلاف میلم از وبگاهی خدابیامرز دانلود کردم و حالا چند باره است که می خوانم و نویسنده کتاب مرحوم عباس معروفی این اجازه را داده که خواننده وطنی بتواند از امکان دانلود در داخل استفاده کند و چنانکه در بالا اشاره کردم همچون فریدون پادشاه پیشدادی که سه پسر داشت ،تور و سلم و ایرج .
و ایرج قهرمان شاهنامه چون سیاوش خونش را در راه ایران میدهد ما در رمان عباس معروفی نیز به وقایعی کمابیش مشابه درگیر می شویم و نتیجه اخلاقی می گیریم از عصر پیشدادیان در شاهنامه فردوسی تا روزگار عباس معروفی هیچ چیز عوض نشده است و زمانه همچنان همان عوضی سابق که بود به مسیر معیوبش ادامه داده و چون همیشه تاریخ این سرزمین و شاید هم همه سرزمین ها حق به حقدار نرسیده است و بعید می دانم که اتفاق خوش ایندی بعد از این رقم بخورد .
این رمان برگرفته از سرگذشت واقعی یکی از خاندانهای مبارز و معروف تهران به نام مجید امانی ست یک مبارز و پناهنده سیاسی در زمان انقلاب ... .ماجرای این رمان به حوادث دردناک دهه ۵۰ و ۶۰ برمیگردد و قصه خانواده امانی هاست ،فریدون پدر خانواده چهار پسر دارد که هرکدام به شکلی با انقلاب و وقایع پیچیده آن در ارتباط هستند که سرنوشت سه تا از برادران غم انگیز است .
قصه فروپاشی این خانواده و برباد رفتن آرمانها و آرزوهای یک نسل که عباس معروفی در این رمان خوش خوان با قلمی وزین از عهده اش بر آمده است چهار برادر به نامهای ایرج و سعید و اسد و مجید که هر کدام سرنوشتی بر باد رفته از امیدها و آرزوها و آرمانها را روانه گورستان تقدیر می کنند چرا که در جغرافیای ما علیرغم شور و اشتیاق به آزادی و پیشرفت اما جا جای واقعیت های زندگی تلخ و گزنده است و کاری نیز از دست هیچکس ساخته نیست همچنانکه هیچکس نیز از تند باد حوادث در امان نمی ماند حتی اگر از خاندان امانی ها باشی! ماهشهر علی