حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۴۰۳ ثبت شده است

ایران نقطه ثقل جهان!
همواره  تا نفس هست باید کاری کرد بخصوص آنجا که بوی خاک و آب و باد ایران میدهد. این سرزمین که نقطه ثقل جهان است و قلمرو آن در سه هزار ساله اخیر بر اثر پیروزی و شکست ها همواره دستخوش تغییرات جغرافیایی بوده اما علیرغم همه صیرورت ها  هسته مرکزی ایران امروز ما همین است که ما همه اقوام ایرانی در آن نفس می کشیم و آنجا که لازم آید در مقابل مهاجمین از این قلمرو و ریشه تناورش دفاع می کنیم هر چند تاریخ این سرزمین شواهد بسیاری از تصمیم های غلط خاندانهای حاکم در گذشته دارد از داریوش سوم آخرین شاه هخامنشی که تسلیم اسکندر مقدونی شد و جانشینان اسکندر شدند خاندان سلوکیان و سپس در عصر ساسانی باز تصمیم های غلط یزدگرد شکست و فروپاشی ساسانیان و پیروزی سپاهیان اسلام را رقم زد و این آسیاب گشت و گشت تا در روزگار خوارزمشاهیان و سرکشی حاکم مرز اطرار در شمالشرق موجب هجوم فاتحان مغولی به سرداری چنگیزخان  گردید که به سگ و گربه های نیشابور بزرگ رحم نکردند و تا رسیدیم به آخر حکومت صفوی و شاه سلطان حسین معروف که شکست خفت باری را از محمود و اشرف افغان پذیرفت و قصرهای باشکوه اصفهان  به خرابه سرایی تبدیل شدند و بعد از آن دوره ای جدید در تاریخ ایران رقم خورد با هجوم و دسیسه های  روس و انگلیس و شکست های مدام در عصر قاجار با عهدنامه های ننگین ترکمن چای و گلستان و در این بین هزاران قرارداد خرد و کلان که همه در جهت تضعیف ایران کوشیدند اما ققنوس ایران علیرغم آن همه مصائب از خاکستر خودش برخاست و امروز وظیفه ما است که از این جغرافیای عزیز در مقابل هجوم بیگانگان  تا پای جان دفاع کنیم چنانکه نسل من این وظیفه را درجنگ هشت ساله به نیکی انجام دادند و کماکان برای اینکه جان ناقابل را فدای ایرانمان کنیم آماده به یراق هستیم....علی

 

در باره شکست ملتها
در این غروبی ۸ آبانماه ۱۴۰۳ در بلوار پشت دیوار سپاه نشسته بودم تا بعد از اندکی پیاده روی  مروری چند باره داشته باشم  بر کتابی با عنوان  راستی چرا ملت ها شکست می خورند از دارون عجم اوغلو برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴. او که حتی به وام ها و اعتبارهایی که از مسیر سفارش در بانک های کشور توسعه نیافته به بعضی اشخاص می‌دهند شک داشت و یکی از دلایل برنده شدن ایشان در نوبل اقتصاد امسال همین  بود زیرا او اعتقاد دارد که این اعتبارها را که دنبال کنید رگ فساد و توسعه نیافتگی را میابید.  با محتوی و متن کتاب اشتراک احساس عجیبی دارم زیرا من نیز با بضاعت اندک خویش به همان نتیجه  ای   رسیده ام که ایشان می نویسد ، بدین مضمون که  سیاستمداران از نوع تمامیت خواه بر سر دوراهی دوام اقتدار یا تکثرگرایی یا همان پلورالیسم ترجیح می‌دهند که اقتصاد و سیاست را به گروهی مطیع و محدود واگذار کنند ، گروهی که حافظ منافع سیاسی آنها باشند به این مسیر الیگارشی یا به تعبیر من کوچک سالاری امر سیاسی می گویند که بعلاوه همراه است با نوعی زیرکی و فراست تمامیت خواهی ،  که همواره قدبلندان را کناره زده و میدان را برای کوتله ها هموار می کند. در این روش و منش بی شک شکوفایی اقتصادی و امید به آینده   امری محال است که در نهایت منجر به شکست ملت ها میگردد.       علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۰۳ ، ۲۳:۳۹
علی ربیعی(ع-بهار)

 

در باره کتاب دُن آرام اثر نویسنده روس شولوخوف
هرگاه فرصتی دست می‌دهد تا در کنار یا بستر رودخانه ای ایستاده باشم و صبوری عبور آبها را می‌نگرم به یاد کتاب دن آرام اثر بی مانند شولوخوف نویسنده شهیر روس در ذهنم زنده می شود رمانی که به ظاهر در باره جنگهای ملی و میهنی ست اما بن مایه رمان در باره صلح دوستی و ارزش های انسانی ست به سبک رئالیسم سوسیالیستی و تمرکز بر بخشی از تاریخ خشونت بار روسیه با محوریت خانواده ملخوف و از نگاه شخصیت هایی از این خانواده که در چندین جبهه جنگیده اند از جمله جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر و جنگ های داخلی . 

 نویسنده با حوصله ای خستگی ناپذیر ولی دلنشین در رمانی چهارجلدی از گذشته هولناک کشورش سخن رانده است ،کشوری که سالها درگیر جنگ های پیچیده داخلی بود و گاهی بیرون آمدن از آن بی تراژدی های هولناک جنگ و ستیز و انقلاب غیر ممکن می نمود .
رمان دن آرام رویای بی بدیل نسل ما برای آزادی و پیشرفت و استقلال به ترجمه محمود اعتماد زاده (م.آ.به آذین ) بود که از مترجمان صاحب سبک و بی بدیل زمانه  بودند .چنانکه نشان ایشان  بر روی یک کتاب تضمینی برای فروش کتاب بود بخصوص نام دن آرام و شولوخوف و به آذین شرح بی نهایتی از عشق به انسانیت و شرافت و آزادی بود هر چند مثل همه آرزوها و داشته ها و  نداشته های آدمی برباد میرود...علاوه بر نثر روان و زبان طناز و نگاه دقیق سیاسی تاریخی نویسنده و مترجم رمان دن آرام خواننده تحریک کند تا دریابد که او در کجای این دنیای سراسر سیاه و سفید ایستاده است و راه عبور از بحران‌ها و رسیدن به آرامشی درونی که حق هر انسانی ست که بی میل شخصی پای بر هستی می گذارد کجاست .تا چشم به هم بزنم به امروز دوشنبه سوم اردیبهشت  ۱۴۰۳ رسیدم و در سیر دنیایم صد رود دیدم که

دُن آرام من بودند از رودخانه جراحی در شمال ماهشهر تا رودخانه زهره در جنوب شهر و سالهای پر از فراز و نشیبی که در میانه رودان بر من و روزگارم از انقلاب بهمن ۵۷ تا جنگ هشت ساله که در آن حضور فعال داشتم و مثل گربه چهل چنگلولی سالم از معرکه ها  عبور کردم تا به رنج های بعدی برسم.
کتاب چهار جلدی  دن آرام حکایت طول و دراز آدم خوبای روزگار است که در آخر راه بجایی نمی برند ،حکایت مردمی که سالهای سال است درگیر جنگ هستند و در این جنگ نه تنها عزیزانشان را یکی یکی از دست می‌دهند بلکه سرزمین ابا واجدادی شان لگدمال متجاوزان و پیمان شکنان می شود و چنانکه  بنیان خانواده ها از هم می گسلد و اندک اعتقادات به مبانی انسانی و اعتقادی فرو می پاشد .
در فراز و فرود قصه نویسنده با چیرگی تمام صحنه های ماندگاری خلق

کرده  است  که برای مدت ها از ذهن خواننده بیرون نمی رود مثلا لحظه بازگشت مردان از جبهه و شکل گیری دوباره جریان زندگی و یا صحنه هایی دردناک از فجایع جنگ که برادر را در برابر برادر قرار می‌دهد انسانها را با هم غریبه و آنها را از مفاهیم اخلاقی تهی می کند .
خواننده در سراسر این رمان سترگ چهار جلدی با مرگ و زندگی به مفهوم عمیق آن همواره درگیر است و من علاوه بر مهارت نویسنده اما شور انسانی مترجم را با همه شورانگیزی  حس می کنم .
شولوخوف نیز مانند فردوسی بر سرنوشت محتوم قهرمانان خود ناله می کند و از کشاندن آنان به مسلخ پروایی ندارد زیرا خودویرانگری  زندگی را به همین اندازه بکر و وحشی و طبیعی تجربه کرده است.
قهرمان اصلی رمان گریگوری ترسی ندارد که با نوک شمشیر در خاکی یخ بسته برای معشوقه اش گور بکند و یا  ناتالیا پس از فریادهای خفه در عمق جنگل کودکان خود را در تنهایی به دنیا آورد و بعد با دو نوزاد به خانه برگردد.
مثل قهرمانان شاهنامه ادماهای دن آرام هیچگاه به سعادت نمی رسند چنانکه جهان همین قدر ناعادلانه است هر چند  شولوخوف از دیدن فقر و ظلم و فساد بیزار است اما به خیال‌های  خوش پناه نمی برد بلکه برداشت واقعی خود را در منظر دید خواننده می گذارد و وی را تا انتهای استپ های خشک و سرد روسیه در در حاشیه رودخانه آرام دن می برد.
و من همچنان تاکید دارم که زیبایی های غیر قابل انکار رمان در زبان و ادب پارسی ناشی از ترجمه بی نظیر به آذین است که این تراژدی هولناک بشری را که در سه خط داستانی دنبال می گردد،  گریگوری و عشقش ،  خانواده ملخوف و مردم دن و تحولات پیرامون آن تنیده شده اند به شکلی که هیچ حادثه و شخصیتی در مسیر طولانی رمان دن آرام بی سرانجام رها نمی شود .
ماهشهر علی

 

سرنوشت آنا کارنینا
روزهاست که آسمان ابری ست و آرزوی قطره ای باران بر دلمان مانده یعنی نه تنها من از سنجاقکی  با بالهای خاک آلوده تا وزغ ها و اندکی پرنده که پاییز میهمان کوچه پس کوچه ها می شوند همین حس را دارند اما خوب گویی طبیعت بنای لجاجت را گذاشته باشد و در همه حال برای آدمی چاره ای نیست که با این دار و ندار بسازد و دل بدهد به ابتدای مهتاب که چون شمعی دارد خاموش می شود باید چشم ها را در این سرشبی ۱۵ آبانماه پشت دیوار سپاه ببندم و فارغ از بوی خاک به رویاهای ناتمامی پناه ببرم که در ذهن هر آدمی بسان چرخ بازیگر از زمین تا آسمان ادامه دارد هر چند نمی دانم با این حوادث بیشمار که می رود براستی انگیزه حیات  زنده است یا مرده ،آیا امکان این هست که ترانه ای عاشقانه بر لبان طبیعت جاری شود  یا نه.  این چند روزه سخت درگیر رمان معروف تولستوی آنا کارنینا بودم و مجددا صوتی آن را گوش جان سپردم. بعضی قصه ها مثل غزلیات حافظ هستند یا تراژدی های شکسپیر که با هر بار خواندن و شنیدن اتفاقی نو برایت رقم می خورد و من دلم می خواهد این رمان را که داستانی واقعی از طبیعت آدمی ست را بارها و بارها بخوانم و از سیر سفر و قصه قهرمان کتاب درس هایی فرا بگیرم و بر قلمی که آفریدگار این قصه شورانگیز است با حسرت درود بفرستم بویژه  زمانیکه آنا در قطار است و حکایت کشته شدن فردی را مرور می کند که خودش را جلوی قطار انداخته سرنوشتی که در آخر برای قهرمان رمان به همین  صورت  رقم می خورد.  علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۰۳ ، ۱۳:۰۷
علی ربیعی(ع-بهار)

 

سروده پاییز امسال
کاش می شد
علیرغم همه بی مهری ها
برای پاییز امسال
سفارشی بنویسم 
بدین مضمون
هوا طوفانی شود
برگها بریزند
کلاغها بیایند
انارها برسند
و ابرها دل سیری بگریند
علی

 

دنیا برای خودش یابویی ست
چاره ای نیست علیرغم آن همه ستمبارگی ها اما زندگی بی آنکه بدانی چه دسته گلی ست که به آب داده شد، ادامه دارد گاهی در ریخت سیاست و شعر و زمانی  هم بیل و کلنگ و تیشه اما منطقی آنست که بنویسم یابو برنده میشه ! که یابو می‌تواند اسم مستعار هر شئ اگزیستی باشد که لاجرم خر یا آدمی نیست زیرا در این جهان لایتناهی هر وجود به صرف  آنکه از بالا و پایین دنیا بی خبر باشد یابویی بیش نیست .
همچنین به تعبیر شیمبورسکای شاعر لهستانی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۶ میلادی  مسئله این است که دشمنی ها ادامه دارد ، ضمنِ همین ستیزها و جر و بحث ها ، آپارتمان ها فرو می ریزند شهرها ویران می شوند آدم‌ها تحقیر  می‌شوند، حیوان‌ها می میرند خانه‌ها می‌سوزند، و مزارع از بین می‌روند، درستِ مثلِ زمان‌های قدیم و همه زمانه ها از چنگیز خان مغول تا نتانیاهوی اسرائیلی ...هر چند سیاست کماکان یقه می دراند که قصد دارد دنیای بهتری درست کند از بایدن امریکایی تا پوتین  روسی ! برای کی ؟خدا داند!
این چند روزه مروری داشتم بر ادبیات آمریکای لاتین و رئالیسم جادویی آنها از گارسیا مارکز تا اکتاویو پاز شاید در میان واقعیت و جادو رگه هایی از امیدها و آرزوهای گمشده را بیابم اما دریغ و درد که همچون بقیه  غول‌ها در عالم  ادبیات و هنر و  سیاست نومیدند و  پاشنه بر همان فروپاشیدگی ایام ماضی می چرخد از روزگار بیهقی تاریخ نویس و ادیب تا شیمبورسکای شاعر و ادیب  و هیچ روزنه ای از نور برای آینده ای هر چند دور متصور نیستم و کلا دنیا برای خودش یابویی ست...   علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۳ ، ۱۲:۴۹
علی ربیعی(ع-بهار)