حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

 

از آرزوهای بزرگ !
بارها و بارها
از من و همنسلانم
این پرسش را نسل امروز
مطرح می کنند
که شما چرا انقلاب کردید
و من به تعبیر سیمین دانشور
در کتاب سووشون
می گویم
ما غیر از آرزوهای بزرگ تقصیری نداشتیم !
تهران ع-بهار

 

یاد ی ازعلی اشرف درویشیان

از بزرگان داستان نویسی با موضوع رئالیسم اجتماعی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 یعنی احمد محمود و دولت ابادی که بگذریم بی شک ظلع سوم این سبک قصه نویسی و رمان علی اشرف درویشیان است زیرا او نیز یکی از قله های بی بدیل این سبک از ادبیات بود که صبغه روابط اجتماعی  بر اساس فقر و غنا را درذات  آثارش برجسته کرد.

 چنانکه در رمان چهار جلدی سالهای ابری رئالیسم متعهد اثر در خیلی از آیتم ها و موضوعها با نوع جادویی گابریل گارسیا مارکز و صد سال تنهایی او شانه به شانه می زد اما حیف و صد حیف که ادبیات اسپانیایی زبان از اواسط قرن بیستم تحت تاثیر عواملی چند از جمله گستره جغرافیایی زبان و دست باز نویسنده در انتخاب سوژه ها در حال بالندگی ست و در مقابل ادبیات غنی پارسی از هر سو مهجور می ماند و لاجرم بزرگانش نیز ناشناخته بی وادی و منزلت در محدوده کوچک سرزمینی !

تازه اگر اجازه میدادند در وادی شخصی بیتوته کنند باید کلی شاکر بود زیرا ارباب قدرت در اشکال مختلف بدنبال سرنخ هایی بودند تا به نویسنده انگ هزار اتهام بچسبانند و در پیچ و خم نان و زندگی دو روزه دنیا نابودش کنند.

 و الا بزرگانی چون محمود و درویشیان و دولت آبادی کم از قله های ادیبان اسپانیولی زبان نیستند و متاسف از اینکه شاید خیلی از روشنفکران ما صد سال تنهایی را بر دیده منت می گذارند اما از کنار سالهای ابری درویشیان بسادگی می گذرند.

 منش ساده زیست  وانساندوستی بی شائبه  او و عشق به عدالت اجتماعی  آمیخته با جوهره عرق مردمی   و زندگی پر از زیر و بم های ناخواسته   باعث میشد از همان ابتدای ورود  به عرصه قلم  مسیر و راهش را در  مقابله با ظلم و استبداد معنی دهد و در این راه هزینه بسیار از عمر و جوانی بپردازد و البته این سیاق فداکارانه تا پایان حیات با خوی او پیوند داشت و از دید من غبطه انگیز، که فداکاری و مردمی  بودن سرشته با جانی نیست مگر کسی که به به زندان عشق در بند است . چشمه ساری در دل و آبشاری در کف، آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن ،از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد به تعبیر شاملو
ماهشهر ع-بهار

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۱۲
علی ربیعی(ع-بهار)

داستایفسکی نویسنده شهیر روس که اخلاق گناهکاران را به تعبیر من در برابر وجدان درونی آدمیان قرار می دهد اعتقاد دارد ما نمی توانیم آدمها را مجبور کنیم همدیگر را دوست بدارند .دوست داشتن باید از درون هر انسانی بجوشد  .
دوست داشتن فرآیندی روحانی ست که ناشی از شور زندگی ست .
برای دگرگون کردن جهان لازم است آدمها خودشان متحمل رنج و دگرگونی در دلشان بشوند .
برادری انسانها عملی نمی شود مگر آنکه خود ما عملا برادر هر کس بشویم. باری به نظر اینجانب  راه درست و اخلاقی زیستن در جهان امروز چون جهان دیروز کماکان هموار نیست
از دفتر یادداشتها ع-بهار

 

نه به جنگ طلبان
آنان که بر طبل جنگ می کوبند
هیچگاه جنگ را
جبهه را
ندیدند
زخمی  بر نداشتند
ترکشی از حاشیه قلبشان
عبور نکرد
مرگ عزیزی را هم
تجربه نکردند
من اما شاهد بودم
دوستانی را

که خسته و استوار
بی سر ایستاده یا می دویدند

من اما شاهد بودم
پایی که تن نداشت و راه می رفت

من اما شاهد بودم

قلبی که در دست سربازی می تپید

من اما شاهد بودم

چشمان باز آن همه شهید

که زندگی را جا گذاشتند

جنگ که شد

میان آتش و خون
سنگر به سنگر

من از وطنم دفاع کردم
اما شاهزاده ای
یا آقازاده ای را
در جبهه ندیدم
جنگ طلبان همواره
شعار پیروزی می دهند
اما شما مردم!

باور نکنید
در جنگ هیچکس پیروز نمی شود
میدان جنگ برنده ای ندارد

مگر  خیل آوارگان

ما جنگ زدگان "

جنگ زده ای می طلبیم
از بهر خدا
خانه ای می طلبیم
از بهر خدا
خانه ای نیست دگر
آواره شده
بهانه ای می طلبیم"
ماهشهر از دفتر خاطرات جنگ ع-بهار

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۵۸
علی ربیعی(ع-بهار)

تو ای گلبرگ نیلوفر
که می لغزی و می تابی

بر این مرداب

 آبی تر
صلاح صلح انسان باش
به صبحی روشن از امید
یاری تر!
از سروده صلاح صلح ماهشهر ع-بهار

در باره صلح طلبی و نه به جنگ!
آموزش است که انسان را صلح طلب یا جنگ طلب بار می آورد هیچ انسانی متعصب و کینه ورز پای بر هستی نمی گذارد آنچه به  ما انسانها سیرت مهر یا کین می دهد همانا آموزش هایی ست که در مدرسه و اجتماع بدست میاوریم...هانا ارنت فیلسوف ضد جنگ اعتقاد دارد که روحیه جنگ طلبی به این علت است که ما صلح طلبی را به کودکانمان تعلیم نمی دهیم و هر آن به تعصباتی دامن می زنیم که فکر می کنیم تنها راه سعادت است و آرمانی را که ما در طلب آن هستیم از طریق جنگ با دشمن حاصل می شود .والبته همه بشریت می دانند چه آلامی از این جنبه نفرت انگیز که بر حیات نوع آدمی نرسیده است.  لذا ما وظیفه داریم که به نسل هایی که میایند راه مسالمت آمیز و آشتی را آموزش دهیم زیرا به اندازه کافی اقوام بشری طعم تلخ جنگ و تعصب نابخردانه را کشیده اند!
از دفتر یادداشتها ماهشهر  ع-بهار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۸ ، ۱۵:۳۷
علی ربیعی(ع-بهار)

سروده مثل خورشید

بگذارید بنویسم

از دشمنی معذورم

و مثل طلوع خورشید

چشم دیدن همه را دارم!

 ماهشهر ع-بهار

رواقی مکتب تحمّل بی شکایت مصائب!

می گویند مکتب رواقی هم مکتب جهان میهنی ست وهم مکتب خوب زیستن است،به تعبیری عبور از عسرت به فرج است تا زندگی علیرغم رنج و مصائبش برای انسانها آسانتر شود زیرا میوه آگاهی که بشریت را از چاه ویل تاریکی نجات داد چه در اسطوره های نیاکان اقوام شرق و غرب و چه در زمانه یونانی گری تا عصر خرد باوری دکار ت و کانت ساده  بدست نیامده است  وهمواره  کسی یا کسانی آزادی و شادی و آسایش بشری را به بند کشیده اند وبرای اینکه آدمی قربانی شود افسانه  و توهم و تاریکی را شاهد گرفته اند هر چند برای اسارت بشر توجیهات بی شمار داشته اند تا این پنج روزه را  خود در عیش و امن  سپری کنند و خلقی به تماشا!

 سنکا رواقی معروف رومی را گفتند این چه مکتبی ست گفت: مکتب تحمّل بی شکایت مصایب است زیرا مقصودی را متصورنیستیم که جان و دل به آن دهی که لذت و وجدی از زندگی بری! راست گفت سنکا اما کسی باور نکرد مگر خود او!

ماجرای دور افتاده گی بشر از اصل خویش از همان ابتدای خلقتش به نوعی اعتراض و مدارا را با خود بهمراه داشته و تا بوده بشر از فراق و جدایی ناله ها سر داده و آرزوی خوب زیستن را از نسلی تا نسلی  به گور برده است چنانکه می دانیم همه ناله بشنو از نی را قبول دارند اما کو گوش شنوایی اگر چه نی حدیث فهم آدمی از ذات سرمدی او باشد که تا بیایی ثابت کنی همه متفق القول مانیفستی بدین مضمون صادر می کنند که کی داده و کی گرفته به شوخی و جدی آن کار ندارم!زیرا یک تعریف از زندگی بشر همین بد و بستان روزمره است که در این میان یکی کلاه گذاری می کند و دیگری کلاهبرداری تا دو روزه عمر به خوشی یا ناخوشی بسر آید و باور بفرمایید این خلاصه فلسفه رواقیون است آنچنانکه من فهمیدم یعنی باری به هر جهت که پر بیراه هم نیست و به تعبیر هرمنوتیکیها زوایایی از تعاریف را در خود دارد مثل هر چیز و ناچیز دور و برما!.

 می خواهد شاهی باشی یا گدا که آدمی همواره در پی گمگشته ای ست که دریافتنی و دیدنی نیست و عارف و عامی همه در راه مانده ای بیش نیستند. رویایی ست آرزوها که در چم و خم مصائب سخت و جانکاه به مراد نمی رسد مثل عشق است که دست نایافتنی ست لذا به تعبیر بزرگان ادب این ملک  هیچ نیست غم عشق و از هر زبان که می شنوم نامکرر است . جان کلام اینکه  راه نجاتی را متصور نیستیم مگر بقول لسان الغیب عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی، شاید که نفس پیر خراباتی لحظاتی فراغت و آسایش فراهم آرد و حلال مشکلات بشر عاقبت همان ساغر مینایی در عالم ماده و معنا گردد.

اما نجات از تله زمانه بهر تقدیر وبه هر  روش  آرزویی ست محال مگر عتاب و فراق که عرفا تعبیر به جدایی از کوی دوست می کنند و اقبال لاهوری چه خوش گفته است

که:

 از فراق چه نالم که از هجوم سرشک      ز راه دیده دلم پاره پاره می گذرد

اندیشه رواقی نیز مثل هر اندیشه متعالی و آزاد اندیشی، ریشه در عرفان و بی قیدی از زمان و مکان دارد. بنیانگذار فلسفه رواقی زنون آن‌گاه که از وخش(غیب گویان) معبد دلفی پرسید چه باید بکند تا به بهترین زندگی برسد؟ پاسخ شنید که رنگ مرده‌ها را به خود بگیرفکر می کنم در اینجا بمیرید مولانا منظور نظر بوده که تا نمیرید ره عشق نگیرید "موتو قبل عن تموتو"! زیرا از زبان کسانی می شنویم که در عالمی غیر از عالم مادی سیر می کنند  روایت از بزرگان رواقی بازتاب دهنده این اندیشه است که خوشبختی  در زیستنی ست که شادکامی است  و آن گونه دوست دارند حیات رقم بخورد که بجز آسایش اهل خرد در آن نباشد آنچانکه  رواق منظر چشم معشوق  آشیانه توگردد که حکایتی از  زیبا زیستن است که در همه حال آرزوی آدمی ست ، اگر که قدر ش رابدانیم که رواق منظر چشم بلندمرتبه ترین جایگاهی ست که عشق در آن خانه دارد . البته مکتب  رواقیون همواره در زندگی بشر جاری بوده است اما رواقیون  ابتدایی میگفتند آنچه آدمیان را مشوش می دارد وقایع نیست بلکه استنباط آدمی  از وقایع است یعنی  حیات آدمی برگرفته از یک سری اتفاقات پسینی ست که الزاما نه خوب هستند و نه بد وآنچه می ماند برداشت های ذهنی و شخصی ما ست که شاید تلخترین ها را قابل تحمل و شیرین ترینها را بر عکس می کند.از جمله اینکه مردن هراس انگیز نیست و گر نه سقراط آن را چنین می یافت نه آن چه مرگ را هراس انگیز می کند تنها قضاوت آدمیان است در باره مردن از این روی اگر به مانعی برخوردیم اگر آزرده شدیم یا پریشان خاطر گشتیم نباید که هرگز لب به سرزنش دیگران بگشاییم بلکه باید خود را یعنی استنباط خود را مقصر بدانیم.

به همین سبب سقراط بخاطرراه و رسمش در زندگی بیش از هر شخصیت دیگر مورد تقدیس رواقیان بوده است چنانکه فیلسوف انگلیسی راسل میگوید عدم پذیرش گریز از قانون حاکم حتی اگر بد باشد فضیلتی ست که سقراط داشت.

 متانتش در برابر مصائب رنج و مرگ، و این بینش او که ستمگر به خودش بیش از ستمکش آسیب میرساند،  همه با تعالیم رواقیان موافق بود  بعلاوه بی پروائی از سرما و گرما، سادگیش در خوراک و پوشاک، و وارستگی کاملش از همه اسباب راحت جسم و جان نیز با تعالیم رواقیان تقارب داشت هرچند من متانت سقراط در دادگاه و هنگام محاکمه را بیشتر دوست میدارم علیرغم اینکه  سقراط رواقی نبود زیرا فلسفه رواقی بیش از حد درون گرا و بی قید  به دنیاست  به عبارتی جنبه اجتماعی ندارد و ظواهر آن همراه با تن آسانی ست که با مشی عمل گرای و اخلاقی سقراط و دیگر بزرگان اهل معرفت از افلاطون تا کانت تفاوت ماهوی دارد. اخلاقیون رواقی با کلبی مسلکان ، در بی اعتنائی و تاثیر ناپذیری از حوادث تشابه دارند و نقطه افتراق  در این است که اخلاق کلبی خوبی را در بی نیازی عملی و ترک همه لذتها میداند و از همه خوشی ها کناره میگیرد وسگانه زیستن  را توصیه مینماید، ولی اخلاق رواقی توصیه به کناره گیری و ترک عملی نمیکند، آنچه توصیه میکند، بی تفاوت بودن در برابر اقبالها و ادبارهای حوادث است نه گریز از آنها. لهذا رواقی مخالف بهره مندی از تمدن و مواهب حیات نیست، آنچه او مخالف آن است گرفتاری و اسارت به وسیله آنها ست علاوه بر این دو مسلک آنچه برمیاید اتمیستها و اپیکوریان نیز از این سلک دکترین های فلسفی در عصر آتن و اسپارت داشتند که همه به نحوی  شاخه ای از فلسفه سقراط را در ضمیر و درون دارند و زاییده شرایطی هستند که شرح ماوقع ماجرای های اصلی در جنگ ها و منازعات داخلی و سپس در زندگی اجتماعی سخت و شکننده آن مکتبها ست به عبارتی مکاتب کلبیان، شکاکان، اپیکوریان و مکتب رواقیان به  مراتبی هم خانواده اند به پدر خوانده  گی سقراط حکیم.

کلبیون بر ترک لذت و اپیکوریان بر لذت از زندگی اصرار داشتند اما مکتب رواقی دراین بین فضیلت را نه در ترک لذت مثل کلبیون و نه در لذت گزینی و کامجویی مثل اپیکوریان می خواست بلکه در مقام بی تفاوتی نسبت به هر جنبه ای از لذت بود و می گفت ما هر کاری را که وظیفه ما است نسبت به اجتماع انجام دهیم و دنبال حل مشکلات و یا اصرار به پی جویی مشکلات نباشیم چرا که به تعبیرسعدی

 غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

 ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

دیگر اینکه  در نگرش رواقی برای ناکامی های خود دیگران را متهم کردن نشانه بی خردی ست و خود را متهم کردن نشانه ای از ابتدای خردمندی ست و نه خود و دیگران را متهم کردن نشانه کمال خردمندی ست این از درس های پایه ای این مکتب است . باری تمام دغدغه فیلسوفان رواقی آن است که چگونه گی خوب زیستن را در شرایط گوناگون به ما بیاموزند.

البته من خوب زیستن را یک واکنش اخلاقی می دانم که باید از پوسته و درون ایدئولوژیها به سمت گستره انسان محوری جدا از آن تعلقات سوق یابد طوری که  فرد در نظامها حل نشده و دست وپا بسته هر فعلی را اجرا نمی کند.

 در این صورت است که جامعه به معیاری که انسان خوب باید باشد می رسد و یا با انتخاب گری در بدترین شرایط با مراجعه به وجدان اخلاقی خود عملی را انجام میدهد یا نمی دهد باری من فکر می کنم تاریخ بشر از نداشتن این اخلاق که سدی در برابر شر ناشی از تعلقات فرهنگی  بوده است در بیشتر مواقع منفعل و دست بسته عمل کرده است که نتیجه اش همین جوامع بسته و استبداد زده کنونی ست که همواره رفاه و خوشبختی را در نفع اقلیت مقتدر می دانند.

بینش ثابت و ابتدایی  رواقیون این بود که می گفتند همه چیز معلول قوانین طبیعی است و احترام به قوانین طبیعی تضمین خوب زیستن جوامع است .

اپیکور از فیلسوفان رواقی معتقد است   عالمی که رنجی از انسانی نمی زداید هرچه می گوید مهمل و بیهوده است .دارویی که درمان نمی کند به هیچ دردی نمی خورد .به همین قیاس فلسفه ای هم که رنجی از روان آدمی نمی کاهد  به هیچ کاری نمی آید پس آن به که عالم  عامل به عمل باشد  و دارو  درمانگر و فلسفه  در جهت آرامش و آسایش روان آدمی بکار آید.

 نظام فکری این فلسفه مثل سایر فلسفه های هلنیستی به سه جزءطبیعیات و منطق و اخلاق تقسیم شده است بانی ابتدایی رواقیون  زنون در یک رواق مینشست وفرد گرایی محض را با تکیه بر  عواطف باشکوه انسانی در زمانه ای پر آشوب چون همیشه عالم تدریس میکرد هر چند چون همیشه عالم بجایی نرسید!

                                  ماهشهر علی ربیعی(ع-بهار)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۸ ، ۱۹:۵۸
علی ربیعی(ع-بهار)

 به یاد ستایشگر امید و درخت و انسان ...عباس کیارستمی

منظومه بدرقه

گفتم کی میایی؟

گفتی میایم !

بی آیین

بی فلسفه

بی قید و بند -

منظومه ها و کهکشان ها

وسورتمه سیاره ها

بر سطح خالی آسمان

کجاوه کودکانه ای بیش نیست

آنگاه از سر دلتنگی محض

غبارروبی می کنم

 خانه های خاک گرفته را

پنجره های بسته را

تا تو در جایی دور

باز هم آغاز شوی

و من زاده شوم

در  تناسخ آتشی ،یا رودی

 که خاکسترهای مارا

باد باخودببرد

ای هندوی بیچاره همه اعصار

به فضیلت تسلیمت میهمانم کن

که هیچ پایانی متصور نیست

همچنانکه آغازی

گاهی رویاهایی دارم

چون همین زمانهای  پرتشویش واندوه

با کوله بار خاطره -

وترانه های مکررجدایی

که با گریه ای آغاز می شوند

وبر سنگ نوشته ای گم!

کجایند کولیان شوخ؟

تا عزلت خاکیان تورا  به سر مستی  کوچه باغها بیرند؟!

..پرواز تمثیلی پروانه ها

..آواز شوق انگیز قناریها

وهیچ مانعی ردای آزادی تورا

در آن سوی غارهای آسودگی آلوده نکند

ماهشهر 1387 علی ربیعی(ع – بهار)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۰۱
علی ربیعی(ع-بهار)

سروده قطار

دلم برای قطاری لک زده
که همه سوارند
و هیچکس را

پیاده نمی کند
تهران ۱۰ خرداد ۹۸ ع-بهار

 عشق به آزادی

می گویند خرمگس کسی ست که نظریات و باورهای عموم جامعه و هم چنین نحوه اداره امور را به چالش می کشد. اولین بار افلاطون بود که سقراط را به خرمگسی تشبیه کرد که اسب بی حس سیاست آتن را آزار می داد و سعی در بیداری آن داشت . راستی برای بیدار شدن در شرایط پیری و فرتوتی اجتماعی احتیاج به ویز ویز چه خرمگس های گنده و شجاعی ست تا از تن جامعه جامه رخوت را کنده و مژده بیداری آورد.
این روزها کتاب خرمگس نویسنده ایتالیایی اتل لیلیان وینیچ مرا سخت مشغول کرده همه کتاب سرشار از عشق به آزادی وانسانها ست .
آزادی در آن بسیار محترم است و کسی در این راه از مرگ هراسی ندارد . تلاش نویسنده تاثیر گذاشتن بر ضمیر ناخودآگاه آدمی ست آنجا که وجدان و اخلاق را آزار می دهد تا به روشنایی رسد و بعلاوه از تحقیر  و تملق و ریا و نفرت تصویری شفاف به خواننده ارائه می دهد.
براستی که در این کتاب به هر آنچه یک انسان واقعی در جستجوی ان است یعنی همان عشق به آزادی و فداکاری را می توان یافت.
تهران ع-بهار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۸ ، ۱۰:۱۴
علی ربیعی(ع-بهار)

سروده فکر فردا
رو به آسمان
در شبی پر ستاره
به دل می گویم
روزگار بیدمشکی بشریت کی می رسد
از پشت جبهه عرق بیدمشک هم رسیده است
سر می کشم و به ستاره ها نگاه می کنم
منورهای بسیاری از بالای سرم عبور می کنند
به سرباز کناری می گویم
اینها ستاره های بشری هستند
ببین چقدر حقیرند
با چه هدفهای شومی
روشن می شوند
بیا پنهان شویم در عمق شب
بیاد معشوقه های معصوم
معشوقه های تنها
معشوقه های ناامید
حیف است این همه ستاره وکهکشان را

این همه هستی را
از دست بدهیم
جنگ است به ما چه!
ما برای یک هدف اینجا آمده ایم
برای اینکه بمیریم
تا عده ای نان از عمل ما بخورند
پاسی از شب گذشته
همه خسته اند
هم از این اردو هم  از آن اردو
مهتاب هم با قد خمیده
بالا آمده است
خسته از گشت شبانه
میان سنگر ولو می شوم
تا چو فردا شود
فکر فردا کنم!
در جبهه مهران سال ۶۶ ع-بهار

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۸ ، ۱۵:۱۵
علی ربیعی(ع-بهار)

در این دنیا درستکار بودن موهبتی ست! هملت شکسپیر

راستگویی مترادف آزادی!
تنهایی به آدمی قدرت اندیشه میدهد زیرا احساس می کنی هم اینک همچون جزئی از هستی  باید پاسخ گوی کل آن باشی به همین علت هم شرایط این چنینی را که قدرت تفکر و تعقل افزایش  می یابد یعنی تنهایی  را دوست دارم و در این موقعیت به قلمروهایی که باعث سعادت اجتماعی ست ورود می کنم لذا  با این مقدمه نظرم به دو مقوله مهم جلب می شود که نقش اساسی در سلامت جامعه دارد راستگویی و آزادی. ...
من فکر می کنم راستگویی و آزادی دو روی یک سکه اند و امید دارم و شاید هم باور که انسانهای راستگو هستند که می توانند آزادیخواه باشند و یا به طریق اولی آزادیخواهان واقعی بقاعده راستگویانند و البته اضافه کنم در هیچ موردی اعم از مرگ و زندگی هیچ کس هنوز سخن آخر را بر زبان نرانده است.
اما در این میانه طبع شرقی ما و بیشتر هم خاورمیانه درگیر بین سنت و مدرنیته ای است که  فاقد افق و بینش روشن نسبت به آینده پیچیده جامعه خویش است و پیش از ازاد اندیشی و راستگویی کنجکاو زندگی خصوصی افراد است ولذا برای توسعه یافته گی و پیشرفت ما نیاز مبرم به مردمی با اراده و اندیشه ازاد و به طبع آن راستگویی در مراودات اجتماعی داریم...زیرا برای فرهنگ سنتی جامعه بسته خوشایندتر است و مدرنیسم نیز قواعد بازی را بهم می زند و این آشفته گی در مناسبات مسبب دروغگویی و استبداد است .   
                                             ماهشهر ع-بهار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۴۹
علی ربیعی(ع-بهار)

سروده حال بد

حالم را خوب کنید
خسته ام از این همه حال بد
جنگ هفتاد و دو ملت
ترانه های  مایوس
دیوارهای جدایی
تهران ع-بهار 

ادبیات از نگاه داستایوفسکی

ادبیات چیز شگفتی است، وارنکا، یک چیز خیلی شگفت. من این را پریروز در کنار این آدمها کشف کردم. ادبیات چیز عمیقی است! ادبیات دل آدم‌ها را قوی می‌کند و‌ به آنها خیلی چیزها یاد می‌دهد – و در هر کتاب کوچکی که اینها دارند چیزهای شگفت زیادی هست. چه عالی نوشته شده‌اند! ادبیات یک تصویر است، یا به تعبیری هم یک تصویر است هم یک آینه؛ بیان احساسات است، شکل ظریفی از انتقاد است، یک درس پند‌آموز و یک سند است. کتاب بیچارگان – صفحه ۸۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۹:۱۱
علی ربیعی(ع-بهار)

پارسایی تفکر

فیلسوف آلمانی هایدگرمی گوید  پرسشگری  پارسایی تفکر است...راستی که ما اگر همین یک قلم را زینت زندگیمان نماییم چه امکان بزرگی را برای مراوده و تساهل در روابط اجتماعی ساخته ایم  و چه وزنی از منزلت را از وجه انسانی خویش به فعل  در آورده ایم ....نیاز به پارسایی در همه جنبه های زندگی نیاز امروز و هر روزه بشر است اما در جنبه پرسشگری و پاسخگویی والاترین نیازهاست که اگر به زیور زندگی آدمی درآید در پی آن دانایی و منزلت گزینی نوع بشر نسبت به خود و دیگر موجودات روی کاینات فعلیت یافته از درد و رنج ناشی از جنگ و نزاع قومی و قبیله ای ازسویی و مصائب بی شمار ناشی از سیل و زلزله و هزاران عوارض طبیعی از سوی دیگر کاسته  می گردد  ....آرزوکنیم روزی همه عالمان بی عمل ومرشدان مدهوش دربیخبری عام رسواشوند وفاضلان فضیلت پیشه که سردرجیب تنهایی خویش فروبرده اند از خجلت نادانی آنان به منزلت رسند که کوس رسوایی نادانان هیچ نیست مگر منزلت اهل خرد که رسم بزرگواری و سالاری را در میان بشر یت خسته از تفرقه و جدایی برجسته  می سازد!باری کانت می گوید: پرسشگری گویا تنها تفاوت جوهری انسان با دیگر انواع است.پرسش از آنچه طبیعت نام گرفته و همچنین پرسش از خود به عنوان عاملی در مقابل این طبیعت فراخ.داستان شکل گیری این پرسش و پاسخ های اولیه به آن از دیر زمانی است که جدلهایی تند و کم اثر را با خود همراه کرده است......

ماهشهر زمستان 1386

منظومه پرسش

1

از پیشانی کدام ستاره زاده شدم ؟

از شهاب کدام شب؟

ازدانه های کدام گیاه؟

از بطن کدام مادر؟

در کجای زمین ریشه دارم ؟

تاج محل من کجاست؟

خِنگ ُبتم را چه کسی احیا می کند!؟

خاکسترم از بستر کدام رودخانه می گذرد؟

آی آسمان ستاره ام را نشانم ده!

2

هر صبح زمرّد

با خورشید و پرنده

با کوه و دریا

تکرار می شوم

و با آهوی نازک خیالم

چون نسیم

به چالش مزّین بهار بارانی می روم

من زنده ام تا زندگی زنده است

3

اینجا هم که ایستاد ه ام

یا هرکجای این زمین

در فصل  من

دگردیسی تمشک و پروانه

هر آینه با دلتای رودخانه

به آرامش ابدی دریا می رسم

آنجا کُرنشی نیست

تسلیم مهربانی محض یک پیوند جاودانه اند

دریا و رودخانه

4

گاهی به پرواز ترانه خیز زنبورها خیره می شوم

رقص پرپر شدن گل ها

لغزش مدهوش  گندم زارها

اوج بارانی پرستوها

آنگاه قلب من !

پراز شعله جادویی محبت

اجازه می دهد

که از حوالی غریزهِ تن بی هیچ پرسشی عبور کنم

5

در شکفتن شکوفه ها

رستن گروه مرغابی ها

لبخند حاشیه برکه ها

زمانی که پر آبند

و برموج هر نسیم پرواز قاصدکها

همراه با شهد طلایی خورشید

بعد از بامدادی زمهریر

و هوش و تخیل

که تعبیر قشنگ آدمیند

بر بساط فلک با ضمیر پرسشگر!

ضمیر بی شماری ابهام

در خواستگاه افق تردید

انگاه که غرق دانش و هیچی

ضمیر صحرا و تشنگی

و خواهش بسیار

برای قرنی و هزاره ای

اگر که زمان زاینده !

چه فرقی می کرد

لحظه ای ، فصلی

ضمیر خیابان ،کوچه ، خانه

ضمیر دالان های هیاهو

در دپارتمان های تمدن

ضمیر تفاوت

میان رنگ و نژاد و تعلق خاطر

و  زنبورها

که شهد روانند در این گرگ و میش سحری!

ضمیر خاموشی  ، سکون

بر صبح تماشای هستی

و باقی وجد

که ضمیر دانایی ست

ماهشهر پاییز 1376 علی ربیعی (علی بهار)

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۸:۲۲
علی ربیعی(ع-بهار)