حدیث نفس

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

مثل فراموشی غروب یک مرغ دریایی در انحنای قلب بریده ابرها فرو میروم

حدیث نفس

حدیث نفس من چون کیمیا ی نگاه اخلاقی بی مداهنه... گوهری ست قیمتی که وجدان ناخودآگاه آدمی رابه نقد می کشاند و وزن مقابله با خویشتن را بالا می برد تا جایی که برای عرضه بالا بلندی و خود خواهی نا بخردانه امکانی در ذهن و ضمیر آدمی باقی نمی نماند و خلوت درون را به آرمان شهر سقراط حکیم تبدیل می کند.... در عین حال که ریشه ای عمیق در این کهن دیار دارد ...ماهشهر علی بهار

بایگانی
آخرین مطالب

 

دل مجروح

در این شب خاک آلوده پاییزی
من در کنار ماه
بر این ساحل غریب
مستانه پا نهاده و
هشیار مانده ام
شادم که چون امواج دریا
در تمام شب
فانوس دل مجروح خویش را
در چنگ خود فشرده و
بیدار مانده ام...

همسرایی با نادر نادرپور

یادی از شیموس هینی شاعر ایرلندی
خوب به میمنت و مبارکی در این شنبه شب ۲۴ آذر ماه هوای سرد آخرای پاییز به جنوب هم رسید و نشستن بر نیمکت بلوار پشت دیوار سپاه را برای من با سوز سرما همراه کرد البته آرزوی باران داشتیم اما خوب آن دورها برف بارید و سوز سرمایش  تا اینجا رسید و حالا در این شب سرد که باد اندکی آلودگی ها و غبار شهری را از آسمان بالای سرم پرانده ، علیرغم‌ جنگ های منطقه ای و ترک تازی های مغول وار اسرائیل و ابنا جنگ پیمانش بر ملت های منطقه اما هنوز  آدمیتی باقی ست تا آینده نمیرد.  و لذا کلی با شعر کوتاهی از  شیموس هینی شاعر ایرلندی برنده نوبل ادبیات بسال ۱۹۹۵ احساس همخوانی کردم  که نوشت...
نباید ترسید
قله ها را
برای رسیدن
به صلح و آزادی فتح کنید
خوب زیبایی کار شاعر همین است که با چهار کلمه  آنچه را پسندیده شعور انسانی ست برجسته میکند.   علی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۰۳ ، ۲۲:۴۰
علی ربیعی(ع-بهار)

 

چرخ بی آیین بیاد عارف قزوینی
امروز تهران منزل بودم و مروری داشتم بر کتاب چرخ بی آیین نوشته فرهاد صفر زاده پژوهشگر تاریخ موسیقی.
در این اثر می خوانیم  که عارف باید روضه خوان می شد پدرش اینطور می خواست اما شاعر شد و ترانه خوان و تصنیف ساز ،البته این تنها کاری نبود که عارف بر خلاف میل پدرش انجام داد .ملاهادی (پدر عارف) همزمان با قتل ناصرالدین شاه که عوام شاه شهیدش می گفتند و مقبره اش در جوار  شاه عبدالعظیم است در گذشت.
او دو وصیت داشت ؛ وی را در کربلا دفن کنند و یک سوم اموالش را صرف روضه خوانی کنند عارف اما به هیچکدام عمل نکرد حتی باغات پدر را اجاره داد تا در آنها انگور بکارند  و شراب بسازند نام شراب را هم گذاشت "شراب ثالث"
تصنیف های عارف متاثر از زمانه و فراز و فرود انقلاب مشروطیت  در سال ۱۲۸۵ هجری خورشیدی بود   .وی شور وطن دوستی غریبی داشت که در تصنیف مشهورش از خون جوانان وطن لاله دمیده متجلی است.
عارف را نوای آزادیخواهی ملت ایران نامیده اند که در دویست اخیر در این مسیر صدها جنبش و دو انقلاب بزرگ را رقم زدند هرچند مثل هر انقلاب اجتماعی در تاریخ معاصر بشریت به عاقبت بخیری نرسیدند که  فکر می کنم این نیز از ویژگی جامعه انقلابی ست که احساساتش بر خردورزی اصلاحگرانه غلبه دارد .

عارف در سن ۵۳ سالگی پس از مبارزات فراوان در راه میهن و علیه استبداد داخلی  و استعمار خارجی از دنیا رفت و در آرامگاه بوعلی سینای همدان  به خاک سپرده شد ، پس اگر برای ایرانگردی به همدان رفتید حتما در کنار آرامگاه بوعلی اندکی هم بر مقبره عارف به احترام سر فرود آرید.      علی

 

درختان را نکشید
اخیرا  که بارها و بناچاری زمانه گذرم از مسیر اندیمشک به اهواز افتاده دیدن صحنه های رقت انگیز آتش زدن درختان بید و کهوری که در گرمای طاقت فرسای تابستان باعث اندکی امن و آسایش مسافران و رهگذرانند باعت رنجش و آزردگی خاطر شده است و  دل من نیز از این ستم و رفتار نابهنجار  چون شاخ و برگ درختان آتش گرفته در حال سوختن است با پرسش های بی شمار از مسببین که کیستند ؟و محافظین محیط زیست که کجایند؟! انگار آتشی ست که ریشه در  قهر و نفرت و البته جهل مرکب دارد، آن کسانی  که از سر قصد  حرمت طبیعت را نگه نمی دارند و درخت را می کشند. و لانه پرندگان و جوجه هاشان را طعمه آتش می کنند.
 
از سویی اما بارها شاهدم علیرغم آتش زدن های مکرر باز درختانی هستند که از ابتدای ساقه جوانه می زنند و  برگ و بار می دهند و فضایی برای تنفس می جویند گویی به زبان بی زبانی فریاد می زنند می خواهیم زنده بمانیم. علی

چیزی برای فهمیدن وجود ندارد
بعد از رفت و برگشت ابرهای سفید و سیاه و نباریدن باران باد سرد و بلند بالایی از جانب شمال وزان است و آسمان درخشان و مهتاب دارد قد می کشد و ستاره می درخشد و من چه تنهایم با قصه های گفته و نگفته و رویاهای بافته و نبافته  نباید از این همه دل آزردگی که  بناچاری ست اضافه بر متن زندگی بنویسم .
گاهی چیزی برای فهمیدن وجود ندارد و تو نیز باید بپذیری و اصرار نکنی به زعم خود همه چیز را بفهمی....علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۳ ، ۲۲:۰۶
علی ربیعی(ع-بهار)

 

دیشب خواب دیدم از این همه بار سنگین  عبور کرده ام و به بزمگاه صبوری و عافیت رسیده ام ،شبی با تضرع و استغاثه قلبی ...خواستم سر شبی بخوابم گفتم خدایا من مستحق این همه رنج و مصیبت نبودم ....خلوتم همیشه پاکترین خلوت بود و چون به حضور می رسیدم به دیگران منبع شادی و محبت بودم و با آنچه را از عالم بالا در دل داشتم زمزمه کردم و عجیب بود از ابتدای خواب تا بیداری همه هستی جلوه نور بود و من گم شده ای داشتم که پیدا شد و باهم در میان انبوه جمعیت قدم می زدیم .

یه شادی وصف ناپذیری در چهره ها دیده می شد . لحظاتی بر من و تو می گذشت که بهتر آنست که در دل بماند چقدر گشتیم و گشتیم چقدر پستی و بلندی‌ها را طی کردیم و چقدر موانع که قلب بزرگ می خواست خیلی بزرگ که تاوان سختی را چشیده باشد و من همه آن خصوصیات را داشتم خدا می داند که برای رسیدن به مقصد راهی مگر رنج جدایی و طلب آرزوی محال نبود و من اول شب در عین آشفتگی بسیار همه را با خودم و خدای درونم زمزمه کرده بودم تا بعد از یک چشم گشودن برق امید در دلم روشن گردید. شاید همه اینها از دیدن تو تا عبور از سنگلاخ و دره ها فقط یک خواب بود اما بعد از بیداری آرامش درونی گویی رقص پروانه ها در بهار به سراغ من آمده اند و من نیز باید با خیل پروانه ها که از پیله به در زده باشند  و حال و هوای صحرای خوش و خرم بهاری می‌دهند به پرواز درآیم و مست زندگی گردم اینها که می نویسم اجبار تن و جان شخصی من نیست گویی همه پیامی ست که سرآمد عالم هستی به من هدیه داده است .حتما گریه و زاری این سالهای مرا دیده و دوست ندارد آدم بی آزار اینقدر سختی و بار امانت این چند روزه هستی را تحمل کند .

زندگی مرا در این شب با دعا و استغاثه ای  از سر درد به سر منزل مقصود و شفا و عیادتی عجیب رساند.  حالا خیلی آرامم و دل قوی میدارم که ایام گران  بی بود و نبود من می گذرد. علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۰۳ ، ۲۲:۵۴
علی ربیعی(ع-بهار)

سروده چقدر پیر شده ام
همدل و همراز با کودکی هایم
دویدم تا مشق هایم را بنویسم
حیران از خاطره های رفته
چقدر پیر شده ام
بی آنکه دنیا
علیرغم آن همه درس های اخلاقی
دهقان فداکار
چوپان دروغگو
تصمیم کبری
تغییری کرده باشد
فقط بمب ها سنگر شکن شده اند
آرزوی صلح سخت تر
و من نیز به این نتیجه رسیده ام
کاش روز جمعه از ایام هفته حذف شود
تا اضطراب شنبه و خبرهای بد  را نداشته باشم
علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۰۳ ، ۲۱:۲۴
علی ربیعی(ع-بهار)

ایران نقطه ثقل جهان!
همواره  تا نفس هست باید کاری کرد بخصوص آنجا که بوی خاک و آب و باد ایران میدهد. این سرزمین که نقطه ثقل جهان است و قلمرو آن در سه هزار ساله اخیر بر اثر پیروزی و شکست ها همواره دستخوش تغییرات جغرافیایی بوده اما علیرغم همه صیرورت ها  هسته مرکزی ایران امروز ما همین است که ما همه اقوام ایرانی در آن نفس می کشیم و آنجا که لازم آید در مقابل مهاجمین از این قلمرو و ریشه تناورش دفاع می کنیم هر چند تاریخ این سرزمین شواهد بسیاری از تصمیم های غلط خاندانهای حاکم در گذشته دارد از داریوش سوم آخرین شاه هخامنشی که تسلیم اسکندر مقدونی شد و جانشینان اسکندر شدند خاندان سلوکیان و سپس در عصر ساسانی باز تصمیم های غلط یزدگرد شکست و فروپاشی ساسانیان و پیروزی سپاهیان اسلام را رقم زد و این آسیاب گشت و گشت تا در روزگار خوارزمشاهیان و سرکشی حاکم مرز اطرار در شمالشرق موجب هجوم فاتحان مغولی به سرداری چنگیزخان  گردید که به سگ و گربه های نیشابور بزرگ رحم نکردند و تا رسیدیم به آخر حکومت صفوی و شاه سلطان حسین معروف که شکست خفت باری را از محمود و اشرف افغان پذیرفت و قصرهای باشکوه اصفهان  به خرابه سرایی تبدیل شدند و بعد از آن دوره ای جدید در تاریخ ایران رقم خورد با هجوم و دسیسه های  روس و انگلیس و شکست های مدام در عصر قاجار با عهدنامه های ننگین ترکمن چای و گلستان و در این بین هزاران قرارداد خرد و کلان که همه در جهت تضعیف ایران کوشیدند اما ققنوس ایران علیرغم آن همه مصائب از خاکستر خودش برخاست و امروز وظیفه ما است که از این جغرافیای عزیز در مقابل هجوم بیگانگان  تا پای جان دفاع کنیم چنانکه نسل من این وظیفه را درجنگ هشت ساله به نیکی انجام دادند و کماکان برای اینکه جان ناقابل را فدای ایرانمان کنیم آماده به یراق هستیم....علی

 

در باره شکست ملتها
در این غروبی ۸ آبانماه ۱۴۰۳ در بلوار پشت دیوار سپاه نشسته بودم تا بعد از اندکی پیاده روی  مروری چند باره داشته باشم  بر کتابی با عنوان  راستی چرا ملت ها شکست می خورند از دارون عجم اوغلو برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴. او که حتی به وام ها و اعتبارهایی که از مسیر سفارش در بانک های کشور توسعه نیافته به بعضی اشخاص می‌دهند شک داشت و یکی از دلایل برنده شدن ایشان در نوبل اقتصاد امسال همین  بود زیرا او اعتقاد دارد که این اعتبارها را که دنبال کنید رگ فساد و توسعه نیافتگی را میابید.  با محتوی و متن کتاب اشتراک احساس عجیبی دارم زیرا من نیز با بضاعت اندک خویش به همان نتیجه  ای   رسیده ام که ایشان می نویسد ، بدین مضمون که  سیاستمداران از نوع تمامیت خواه بر سر دوراهی دوام اقتدار یا تکثرگرایی یا همان پلورالیسم ترجیح می‌دهند که اقتصاد و سیاست را به گروهی مطیع و محدود واگذار کنند ، گروهی که حافظ منافع سیاسی آنها باشند به این مسیر الیگارشی یا به تعبیر من کوچک سالاری امر سیاسی می گویند که بعلاوه همراه است با نوعی زیرکی و فراست تمامیت خواهی ،  که همواره قدبلندان را کناره زده و میدان را برای کوتله ها هموار می کند. در این روش و منش بی شک شکوفایی اقتصادی و امید به آینده   امری محال است که در نهایت منجر به شکست ملت ها میگردد.       علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۰۳ ، ۲۳:۳۹
علی ربیعی(ع-بهار)

 

در باره کتاب دُن آرام اثر نویسنده روس شولوخوف
هرگاه فرصتی دست می‌دهد تا در کنار یا بستر رودخانه ای ایستاده باشم و صبوری عبور آبها را می‌نگرم به یاد کتاب دن آرام اثر بی مانند شولوخوف نویسنده شهیر روس در ذهنم زنده می شود رمانی که به ظاهر در باره جنگهای ملی و میهنی ست اما بن مایه رمان در باره صلح دوستی و ارزش های انسانی ست به سبک رئالیسم سوسیالیستی و تمرکز بر بخشی از تاریخ خشونت بار روسیه با محوریت خانواده ملخوف و از نگاه شخصیت هایی از این خانواده که در چندین جبهه جنگیده اند از جمله جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر و جنگ های داخلی . 

 نویسنده با حوصله ای خستگی ناپذیر ولی دلنشین در رمانی چهارجلدی از گذشته هولناک کشورش سخن رانده است ،کشوری که سالها درگیر جنگ های پیچیده داخلی بود و گاهی بیرون آمدن از آن بی تراژدی های هولناک جنگ و ستیز و انقلاب غیر ممکن می نمود .
رمان دن آرام رویای بی بدیل نسل ما برای آزادی و پیشرفت و استقلال به ترجمه محمود اعتماد زاده (م.آ.به آذین ) بود که از مترجمان صاحب سبک و بی بدیل زمانه  بودند .چنانکه نشان ایشان  بر روی یک کتاب تضمینی برای فروش کتاب بود بخصوص نام دن آرام و شولوخوف و به آذین شرح بی نهایتی از عشق به انسانیت و شرافت و آزادی بود هر چند مثل همه آرزوها و داشته ها و  نداشته های آدمی برباد میرود...علاوه بر نثر روان و زبان طناز و نگاه دقیق سیاسی تاریخی نویسنده و مترجم رمان دن آرام خواننده تحریک کند تا دریابد که او در کجای این دنیای سراسر سیاه و سفید ایستاده است و راه عبور از بحران‌ها و رسیدن به آرامشی درونی که حق هر انسانی ست که بی میل شخصی پای بر هستی می گذارد کجاست .تا چشم به هم بزنم به امروز دوشنبه سوم اردیبهشت  ۱۴۰۳ رسیدم و در سیر دنیایم صد رود دیدم که

دُن آرام من بودند از رودخانه جراحی در شمال ماهشهر تا رودخانه زهره در جنوب شهر و سالهای پر از فراز و نشیبی که در میانه رودان بر من و روزگارم از انقلاب بهمن ۵۷ تا جنگ هشت ساله که در آن حضور فعال داشتم و مثل گربه چهل چنگلولی سالم از معرکه ها  عبور کردم تا به رنج های بعدی برسم.
کتاب چهار جلدی  دن آرام حکایت طول و دراز آدم خوبای روزگار است که در آخر راه بجایی نمی برند ،حکایت مردمی که سالهای سال است درگیر جنگ هستند و در این جنگ نه تنها عزیزانشان را یکی یکی از دست می‌دهند بلکه سرزمین ابا واجدادی شان لگدمال متجاوزان و پیمان شکنان می شود و چنانکه  بنیان خانواده ها از هم می گسلد و اندک اعتقادات به مبانی انسانی و اعتقادی فرو می پاشد .
در فراز و فرود قصه نویسنده با چیرگی تمام صحنه های ماندگاری خلق

کرده  است  که برای مدت ها از ذهن خواننده بیرون نمی رود مثلا لحظه بازگشت مردان از جبهه و شکل گیری دوباره جریان زندگی و یا صحنه هایی دردناک از فجایع جنگ که برادر را در برابر برادر قرار می‌دهد انسانها را با هم غریبه و آنها را از مفاهیم اخلاقی تهی می کند .
خواننده در سراسر این رمان سترگ چهار جلدی با مرگ و زندگی به مفهوم عمیق آن همواره درگیر است و من علاوه بر مهارت نویسنده اما شور انسانی مترجم را با همه شورانگیزی  حس می کنم .
شولوخوف نیز مانند فردوسی بر سرنوشت محتوم قهرمانان خود ناله می کند و از کشاندن آنان به مسلخ پروایی ندارد زیرا خودویرانگری  زندگی را به همین اندازه بکر و وحشی و طبیعی تجربه کرده است.
قهرمان اصلی رمان گریگوری ترسی ندارد که با نوک شمشیر در خاکی یخ بسته برای معشوقه اش گور بکند و یا  ناتالیا پس از فریادهای خفه در عمق جنگل کودکان خود را در تنهایی به دنیا آورد و بعد با دو نوزاد به خانه برگردد.
مثل قهرمانان شاهنامه ادماهای دن آرام هیچگاه به سعادت نمی رسند چنانکه جهان همین قدر ناعادلانه است هر چند  شولوخوف از دیدن فقر و ظلم و فساد بیزار است اما به خیال‌های  خوش پناه نمی برد بلکه برداشت واقعی خود را در منظر دید خواننده می گذارد و وی را تا انتهای استپ های خشک و سرد روسیه در در حاشیه رودخانه آرام دن می برد.
و من همچنان تاکید دارم که زیبایی های غیر قابل انکار رمان در زبان و ادب پارسی ناشی از ترجمه بی نظیر به آذین است که این تراژدی هولناک بشری را که در سه خط داستانی دنبال می گردد،  گریگوری و عشقش ،  خانواده ملخوف و مردم دن و تحولات پیرامون آن تنیده شده اند به شکلی که هیچ حادثه و شخصیتی در مسیر طولانی رمان دن آرام بی سرانجام رها نمی شود .
ماهشهر علی

 

سرنوشت آنا کارنینا
روزهاست که آسمان ابری ست و آرزوی قطره ای باران بر دلمان مانده یعنی نه تنها من از سنجاقکی  با بالهای خاک آلوده تا وزغ ها و اندکی پرنده که پاییز میهمان کوچه پس کوچه ها می شوند همین حس را دارند اما خوب گویی طبیعت بنای لجاجت را گذاشته باشد و در همه حال برای آدمی چاره ای نیست که با این دار و ندار بسازد و دل بدهد به ابتدای مهتاب که چون شمعی دارد خاموش می شود باید چشم ها را در این سرشبی ۱۵ آبانماه پشت دیوار سپاه ببندم و فارغ از بوی خاک به رویاهای ناتمامی پناه ببرم که در ذهن هر آدمی بسان چرخ بازیگر از زمین تا آسمان ادامه دارد هر چند نمی دانم با این حوادث بیشمار که می رود براستی انگیزه حیات  زنده است یا مرده ،آیا امکان این هست که ترانه ای عاشقانه بر لبان طبیعت جاری شود  یا نه.  این چند روزه سخت درگیر رمان معروف تولستوی آنا کارنینا بودم و مجددا صوتی آن را گوش جان سپردم. بعضی قصه ها مثل غزلیات حافظ هستند یا تراژدی های شکسپیر که با هر بار خواندن و شنیدن اتفاقی نو برایت رقم می خورد و من دلم می خواهد این رمان را که داستانی واقعی از طبیعت آدمی ست را بارها و بارها بخوانم و از سیر سفر و قصه قهرمان کتاب درس هایی فرا بگیرم و بر قلمی که آفریدگار این قصه شورانگیز است با حسرت درود بفرستم بویژه  زمانیکه آنا در قطار است و حکایت کشته شدن فردی را مرور می کند که خودش را جلوی قطار انداخته سرنوشتی که در آخر برای قهرمان رمان به همین  صورت  رقم می خورد.  علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۰۳ ، ۱۳:۰۷
علی ربیعی(ع-بهار)

 

سروده پاییز امسال
کاش می شد
علیرغم همه بی مهری ها
برای پاییز امسال
سفارشی بنویسم 
بدین مضمون
هوا طوفانی شود
برگها بریزند
کلاغها بیایند
انارها برسند
و ابرها دل سیری بگریند
علی

 

دنیا برای خودش یابویی ست
چاره ای نیست علیرغم آن همه ستمبارگی ها اما زندگی بی آنکه بدانی چه دسته گلی ست که به آب داده شد، ادامه دارد گاهی در ریخت سیاست و شعر و زمانی  هم بیل و کلنگ و تیشه اما منطقی آنست که بنویسم یابو برنده میشه ! که یابو می‌تواند اسم مستعار هر شئ اگزیستی باشد که لاجرم خر یا آدمی نیست زیرا در این جهان لایتناهی هر وجود به صرف  آنکه از بالا و پایین دنیا بی خبر باشد یابویی بیش نیست .
همچنین به تعبیر شیمبورسکای شاعر لهستانی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۶ میلادی  مسئله این است که دشمنی ها ادامه دارد ، ضمنِ همین ستیزها و جر و بحث ها ، آپارتمان ها فرو می ریزند شهرها ویران می شوند آدم‌ها تحقیر  می‌شوند، حیوان‌ها می میرند خانه‌ها می‌سوزند، و مزارع از بین می‌روند، درستِ مثلِ زمان‌های قدیم و همه زمانه ها از چنگیز خان مغول تا نتانیاهوی اسرائیلی ...هر چند سیاست کماکان یقه می دراند که قصد دارد دنیای بهتری درست کند از بایدن امریکایی تا پوتین  روسی ! برای کی ؟خدا داند!
این چند روزه مروری داشتم بر ادبیات آمریکای لاتین و رئالیسم جادویی آنها از گارسیا مارکز تا اکتاویو پاز شاید در میان واقعیت و جادو رگه هایی از امیدها و آرزوهای گمشده را بیابم اما دریغ و درد که همچون بقیه  غول‌ها در عالم  ادبیات و هنر و  سیاست نومیدند و  پاشنه بر همان فروپاشیدگی ایام ماضی می چرخد از روزگار بیهقی تاریخ نویس و ادیب تا شیمبورسکای شاعر و ادیب  و هیچ روزنه ای از نور برای آینده ای هر چند دور متصور نیستم و کلا دنیا برای خودش یابویی ست...   علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۳ ، ۱۲:۴۹
علی ربیعی(ع-بهار)

 

 

تلاش نکن.... Don't Try
همیشه سرم را پایین می گیرم  و راه خودم را می روم سرت که پایین باشد بهتر است سربالایی آدم را خالی می کند به همین علت از قدیم بارها پیش می آمد که نزدیک‌ترین افراد را بخاطر نیاورم و برای بارگذاری در حافظه چه فشاری را باید تحمل میکردم خوب این هم شیوه ای بوده است که من دارم و حالا که عمری را پشت سر گذاشته ام حوصله ام از خودم و چیدمانم سر رفته.
امروز یعنی همین حالا که کنار جویبار پارک نشسته ام به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ است به عبارتی تابستان با همه پریشانی آخرین لحظاتش را دارد قورت می دهد و فردا اول مهر است برای نسل ما آخرین روز تابستان ۱۳۵۹ شروع جنگی بود که فکر نمی کردیم سالها ادامه داشته باشد بخصوص با شعار جنگ جنگ تا پیروزی که در مقابلش آنها که می دانستند چینن چیزی نیست هیچ امکانی برای بروز احساسات نداشتند و این قصه اصرار  بر مواضع در خیلی از رفتارها و مصالح کشور همچنان ادامه دارد و هیچ توجهی به تنگناهای اقتصادی و فشارهای روحی و روانی بر عده کثیری از مردم نیست و آنانکه که بر طبل فقط من و هیچکس می زنند با ضرس قاطع هم راهشان را صحیح می دانند.
بگذریم که حالا دیگر بی برگ و بارم شده ام و با همه این حرف و حدیث ها بهتر همان نوشته  روی سنگ قبر شاعر آمریکایی چارلز بوکفسکی  به زبان خودشان است که  Don't Try یعنی  تلاش نکن.   علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۰۳ ، ۱۳:۲۷
علی ربیعی(ع-بهار)

 

کلاغ سیاه و سفید
امروز جمعه ۳۰ شهریور ۱۴۰۳ دارم آخرین روزهای تابستان را غریبانه پشت سر می گذارم مثل همه این سالها و فصلها و فرداست که پاییز بیاید و من هنوز در وصف امروز و فردای این دنیایی که شمشیر  جهل و ستم پیشگی برنده تر است مانده ام . چاره ای نیست اما  همچنان اندیشیدن و خردورزی را دنبال می کنم در حد مقدوراتم چنانکه برت راندراسل فیلسوف انگلیسی می نویسد تفکر چالاک و شیفته آزادی ست ،عظیم است و یگانه مسیر روشنایی این جهان است .
و در همه حال به تعبیر کارل پوپر ابطال پذیر است یعنی  دیدنِ یه عالمه  کلاغِ سیاه به افزایشِ احتمالِ اینکه «همهٔ کلاغ‌ها سیاه‌اند» نمی‌انجامد، اما دیدنِ یک کلاغِ سفید بلافاصله این ذهنیت  را که فقط من درست می گویم باطل می‌کند.
باری علیرغم همه پریشانی که  دارم اما همچنان تاکید دارم بزرگترین مایه فخر بشر اندیشیدن و خردورزی ست .
به همین دلیل است که حاکمان در طول تاریخ بشر بیش از هر چیز از اندیشیدن و خردورزی مردم خویش وحشت داشته اند و ترجیح آنان بر مرگ اندیشه ورزی ست . علی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۵۳
علی ربیعی(ع-بهار)

از بودا تا نیچه
امروز ۵ شهریور ۱۴۰۳ برق از سر من و تنهاییم پریده است  پس  در این گرمای خرماپزون همان بهتر که گرم فراموشی و خاموشی شوم و پناه ببرم به صفحه تکست گوشی و بنویسم از قول بودا سوالات فلسفی را رها کن؛ اول  تیر زهرآگین را  بیرون بکش از تن!
این از سخنان بودا پیام آور صلح و آرامش در دنیای شرق دور است مثل همه احادیث و روایات به راست و دروغش کار ندارم اما خوب برای اینکه کمتر رنج بکشیم بهتر آنست که تیرهای زهر آلود را از روح و تن بیرون بیاوریم که قطعا دردناک است اما بعد از آن به اندکی ملایمت می رسیم که زندگی را قابل تحمل‌تر می کند هر چند نیچه فیلسوف آلمانی دقیقا به عکس بودا معتقد است که برای درک این زندگی بهتر آنست که تیرهای زهرآگین بیشتری در جسم و جان ما فرو رود تا  از طریق آن به معرفت بیشتری دست یابیم به تعبیری بودا راه رهایی را پایان رنج ها و نیچه شروع رنج ها می داند هر چند با سبک و سنگین عاقبت کار  متوجه می شویم همه این بافته ها از تار و پود آدمی سرانجام رشته شده و باد هوا میرود و همان بهتر  که سخت نگیریم و تسلیم عاقبت امور شویم.‌
نیچه فیلسوف آلمانی بود که در اواسط قرن نوزده میلادی به دنیا آمد و کلی فلسفه بافت و با اولین نوری که بر قرن بیست تابیده شد چشم از جهان فرو بست ...اما  کسی که ما با لقب بودا می‌شناسیم، در اصل مردی به نام سیدارتا گوتاما بود که در حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در شمال هند زندگی می‌کرد. سیدارتا پس از سال‌ها جستجو به دنبال حقیقت، به بودا به معنای  بیدارشده تبدیل شد. او بقیه‌ی عمر خود را صرفِ سفر برای به اشتراک گذاشتنِ آموزه‌هایش کرد و الهام‌بخشِ مکتب‌های مختلفِ بودایی‌ در شرق آسیا و امروز در سراسر دنیا گردید. اما مثل همیشه از این دو نیز آبی برای بشریت گرم نشد که نشد و کسی عاقبت به خیر نگردید.     علی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۰۳ ، ۱۳:۳۸
علی ربیعی(ع-بهار)